قتل عام در مزار شريف :

در 8 آگست 1998، نيروهاي طالبان وارد شهر مزار شريف شدند. در هفته بعدي، نظاميان طالب دست كم 2000 نفر را كشتند كه بيشتر آنها غير نظامي بودند. گزارش ذيل از راپور ديده بان حقوق بشر اخذ شده است. گزارش بنام قتل عام در مزارشريف بر پايه تحقيقات ديده بان حقوق بشر در اكتبر 1998 مي باشد.

قبل از حمله به مزار، طبق گزارش پشتون هاي بلخ وابسته به حزب اسلامي تغيير موضع داده و به طالبان اجازه ورود به شهر را دادند. با داشتن تجربه سال گذشته همراه ملك (به فصل گذشته مراجعه كنيد)، طالبان وارد مزار نشدند تا اينكه نيروهاي حزب اسلامي خطوط اول جبهه قرار گاه وحدت را احاطه كردند كه اصولاً تشكيل شده بود از جنگجويان باميان در قلعه زيني تخت پل كه يك منطقه وسيع محصور شده در شمال شرق مزار در جاده شهر بلخ بود.

نيروهاي حزب اسلامي به تعداد 1500 تا 3000 جنگجوي وحدت را به دام انداخته كه بعداً با پيشروي طالبان به محاصره افتاده و نتوانستند بگريزند. بيشتر مبارزان وحدت در قلعه زيني درهمان محل كشته شدند. حدود 700 تن توانستند از كمين فرار كرده و به سمت حيرتان حركت كنند اما چون پياده بودند، بيشترشان توسط نيروهاي طالب كه در بيابان با موترهاي پيكاب عبور مي كردند، كشته شدند. غير ممكن است كه تعداد كشته شده ها در جنگ و تعداد دستگير شده هايي كه بعداً توسط نيروهاي طالب به قتل رسيده، گفته شود.

طبق گفته يك شاهد، نيروهاي طالبان به دامنه هاي غربي مزار شريف در ساعت 9:30 صبح به تاريخ 8 آگست وارد شدند. باشندگان گزارش داده اند كه از اوايل صبح از سمت غرب صداي فير را مي شنيده اند. تعدادي بيان داشتند كه آنها تصور مي كردند كه جنگ بين احزاب مختلف جبهه متحد در گرفته و نمي دانستند كه طالبان به شهر رسيده اند تا اينكه آنها مشخصاتش كه عبارت بود از لنگي هاي سياه و بيرق هاي سفيد را ديدند. همچنين شاهدان گزارش داده اند كه در تاريخ 5 يا 6 آگست دفاتر جمعيت توسط لشكريان خودشان غارت شد كه مشتاق بودند هر چيز باارزش را قبل از اينكه ديگران بگيرند، خود بردارند. تعدادي از خانواده هاي هزاره چندين روز قبل از حمله طالبان شروع به ترك شهر نمودند و طبق گزارش مبارزان وحدت 76 مرد پشتون از چهارك را توقيف كردند كه اين افراد با پيشروي نيروهاي طالبان آزاد شدند.

چون طالبان با پشتون هاي بلخ كه نسبت به منطقه آگاهي داشتند همراه بودند، طالبان توانستند كه تاسيسات مهم را در محدوده شهر بسيار سريع شناسايي و تسخير كنند. يك قطعه كه طبق گزارش شامل اعضاي پاكستاني از يك سازمان سني راديكال بنام سپاه صحابه بودند، وارد كنسولگري ايران در مزار شده و هشت ديپلمات و افسر اطلاعاتي و يك ژورناليست را به قتل رساندند. نظاميان وحدت داخل مزار از يك مسير شهر را ترك كردند در حاليكه به طور وحشيانه به نيروهاي طالبان در حال پيشروي و هر چيز ديگر “براي اينكه از احزاب ديگر مي ترسيدند” در مزار فير كردند. نيروهاي طالبان آنان را تعقيب كرده و طبق گفته يك شاهد به هر چيزي كه حركت مي كرد، فير مي كردند. قوماندان وحدت، محمد محقق و ديگر رهبران بلند پايه با هليكوپتر منطقه را تخليه كرده بودند.

طبق گزارش ديده بان حقوق بشر، در اولين ساعات به دست گرفتن كنترل شهر، نيروهاي طالبان شمار نامعلومي از غير نظاميان را در حملات نا مشخص به قتل رساندند. آنها به غير نظاميان و افراد مشكوك نظامي در مناطق مسكوني، خيابان هاي شهر و بازارها فير نمودند.

شاهدان از آن به عنوان كشتار ديوانگي ياد كرده اند. گزارشات ذيل از گزارش ديده بان حقوق بشر اخذ گرديده است. يك شاهد زن كه از منطقه بازار در راه خانه اش بوده، ديده است كه در ميان كشته شدگان يك بچه كه در كراچي نان مي فروخته، يك زن كه در راه رفتن به يك اجتماع بوده و يك مرد كه گندم را آسياب مي كرد، بوده است. تعداد زيادي تاجران در بازار طبق گزارش كشته شده اند زمانيكه طالبان به سرك ها حركت كرده و بدون مقصد فير مي كردند. در برخي موارد، طالبان از ماشين داري كه بر روي جيپ ها بود، به طور مكرر در سرك ها فير مي كردند. يك شاهد كه از بام يك دوكان مشاهده كرده، صحنه هراس انگيز را در شهر چنين توصيف كرده است:

“من از بام مي توانستم ببينم كه دود از سمت غرب مي آيد. از دوكانم خارج شدم و به ساحه مشتري ها رفتم كه از آنجا توانستم فرار مردم را از سمت غرب ببينم. هرج و مرج و آشفتگي در منطقه بود. مردم مي دويدند و توسط موترهايي كه سعي در ترك منطقه داشتند، برخورد مي كردند. دكان هاي بازار واژگون شده بود. من يك مرد را شنيدم كه مي گفت: که مرمي ها مثل ژاله میباریدند. من به خانه رفتم و از پنجره ها مي توانستم كه فريادها را بشنوم و بيرق هاي سفيد را بالاي موترها ببينم.”

يك زن از كشته شدن پسر سيزده ساله اش چنين شرح داده است:

“پسرم در يك كارگاه قالين كار مي كرد و در روز اول نزديك روضه مبارك (حرم در مركز مزار) تيرباران شد. تعدادي از مردم آمدند و به من گفتند كه وي به شفاخانه برده شده است. آنها گفتند كه وي قبل از مرگش مي گفت: “ما از كابل به مزار آمديم تا زنده بمانيم و اكنون من مي ميرم. چه كسي سرپرستي خانواده را خواهد كرد؟” من حتي پسرم را نديدم. من نمي خواستم كه به خاطر وي منطقه را ترك كنم، اما ما مجبور به ترك منطقه بوديم.”

در روزهاي بعدي، نيروهاي طالبان يك تلاشي منظم و سيستماتيك براي يافتن مردها از قوم هزاره، تاجيك و ازبك در شهر انجام دادند. به ويژه هزاره ها مورد هدف بودند، بخشي به خاطر داشتن مذهب شيعه و بخشي به خاطر انتقام:

چون مقاومت در برابر طالبان در مي 1997 در قسمتهاي هزاره نشين شهر شروع شده بود. در جريان تلاشي خانه به خانه، گزارش ها نشان مي دهد كه صدها مرد و كودك هزاره به قتل رسيده اند ظاهراً به خاطر مطمئن شدن از اينكه قادر نباشند تا در مقابل طالبان مقاومتي بكنند. يك شاهد به ديده بان حقوق بشر گفت: “در برخي قضيه ها، افراد مذكر دستگير شده از خانواده ها لت و كوب شده و يا در محل تيرباران مي شدند. گلوي بعضي ها بريده شد.” در حاليكه بيشتر كشته شده ها هزاره بودند، شاهدان كشتار مردان تاجيك و ازبك را ديده اند يا مي دانند. يك مرد تاجيك كه در 10 آگست توقيف شده بود، اين گزارش را تهيه نموده است:

“من در كارته بخدي زندگي مي كردم. در روز سوم طالبان سرك ها را محاصره كرده و همه خانه ها را به جستجوي هزاره تلاشي مي كردند. آنها مي پرسيدند:

خانه هاي هزاره كجاست؟ فقط يك خانه هزاره نزديك ما بود. چهار مرد جوان هزاره در خانه بودند به شمول يك رفيق كه براي ديد و بازديد آمده بود و يك مرد جوان كه در خانه كار مي كرد. تاجيك ها، ازبك ها، هزاره ها (مردان بزرگسال) در مناطق همجوار نيز دستگير شده بودند. ما همگي به موترهاي باربري انداخته شديم، اما دستان چهار مرد هزاره خيلي محكم بسته شده و به جاي ديگري برده شدند. دو بچه هزاره ديگر در موتر ما بودند. وقتي كه نزديك ساحه بازار رسيديم، موتر متوقف شده و دو بچه هزاره پايين آورده شده و به آنها گفته شد كه به چهار راهي پشت ساحه بازار بروند. يك عسكر طالب آنها را تيله كرده و بعد هردو را به سرهايشان فير كرد. بعداً به من گفته شد كه چهار هزاره ديگر به تكيه خانه مهديه برده شده و در آنجا به قتل رسيدند. همه آنها كارگر بودند و نظامي و جنگجو نبودند. آنها همگي بين 19 تا 20 سال داشتند.

يك دانشجوي طب گواهي داد كه طالبان شفاخانه را نيز براي پيدا كردن هزاره ها تلاشي كردند.
“من دو بچه هزاره را ديدم، يكي در حدود سيزده سال و يكي حدود بيست ساله كه يكي از آنها دستش شكسته بود. طالبان خواستند كه آنها را بيرون ببرند، اما رئيس (شفاخانه) دخالت كرد. اما آنها روز بعد برگشته و بچه ها را بردند.”

تقريباً بلافاصله بعد از اينكه طالبان كنترل شهر را گرفتند، والي جديد طالبان بنام ملا منان نيازي خطبه هايي را در تمام مساجد شهر ايراد كرده و تهديد به خشونت عليه هزاره ها به انتقام كشتار زندانيان طالب در سال 1997 نموده و به آنها اخطار داده كه بايد به مذهب سني حنفي روي آورده و يا شهر را ترك كرده و يا با پيامدهاي آن مواجه شوند و هر كسي كه از هزاره ها حمايت كند را تهديد به مجازات كرد. طبق گزارش در يك سخنراني ديگر وي بيان داشت: “هزاره ها مسلمان نيستند. آنها كافر هستند. هزاره ها نيروهاي ما را اينجا كشتند و اكنون ما بايد هزاره ها را بكشيم.” طوريكه ديده بان حقوق بشر ذكر كرده، “اين خطابه ها توسط بيشتر مقامات بلندرتبه طالبان در مزار در آن زمان بيان شده و به طور واضح اشاره دارد به اينكه كشتار و ديگر حملات بالاي هزاره ها اعمال نيروهاي طالب برگشته نبوده بلكه تصويب و تاييد مسوولين طالبان را داشته است.

هزاران مرد از اقوام مختلف اولاً در زندان پرازدحام شهر توقيف شده و بعداً به ديگر شهرها به شمول شيبرغان، هرات و قندهار انتقال يافته است. طبق گزارش بيشتر زندانيان در كانتينرهاي موترهاي باربري بزرگ انتقال يافته اند كه گنجايش 100 تا 150 نفر در شرايط بد انساني را داشته كه زندگيشان به مخاطره جدي قرار داشت. در دو نمونه مشهور، وقتي كه موتر به شيبرغان رسيد كه حدود 130 كيلومتر در غرب مزار قرار دارد،تقريباً تمام مردان داخل كانتينر فلزي از شدت گرماي زياد و خفگي مرده بودند. به مانند قضيه زندانيان طالب دستگير شده در سال 1997 – و طبق گفته ملا نيازي به انتقام آن كشتار- ازدحام كردن عمدي اين افراد در موتر اشاره به غفلت محض ندارد بلكه تمايل آنها به شكنجه و كشتن توقيف شدگان را نشان مي دهد.

قتل عام در ولايت سر پل در سالهاي 1999 الي 2000 :

اين مجموعه اسناد، جنايات جنگي مرتكب شده توسط طالبان عليه مردم غير نظامي ولسوالي گوسفندي در جريان “عمليات هاي ضد شورش” به دنبال مقاومت در برابر اشغال طالبان در دوره 1998 الي 2001 مستند نموده است. این اعمال علیه غیر نظامیان با عملیاتهای نظامی علیه جبهه مقاومت همراه بوده است. گرچه مقاومت نظامی اغفال کننده بوده و بارها از موقعیت های جنگی عقب نشسته اند و مردم غیر نظامی را در برابر حملات تلافی جویانه طالبان آسیب پذیر گذاشته اند. از ماه جنوری تا مارچ 2000، طالبان پنج کشتار غیر نظامیان را در ولسوالی گوسفندی مرتکب شده اند که 96 نفر را به قتل رسانیده اند.

در تمام پنج مورد، قتل عام ها توسط جوخه آتش انجام شده است. قربانیان اول به اسارت در آمده و دستانشان بسته شده و به بیرون محوطه برای تیرباران برده می شدند. این قتل عام های مشخص علاوه بر دیگر حادثات پراکنده کشتارها و دیگر جنایاتها توسط طالبان در جریان عملیاتشان در ولسوالی گوسفندی به وقوع پیوسته است.

قتل عام ها توسط قوماندان ارشد طالبان که در ساحه عملیاتی به عنوان بخشی از استراتژی طالبان برای تحت فشار قراردادن مخالفان احتمالی موجود بود، هدایت و رهبری می شد. طالبان بلند رتبه ای که مستقیماً در پنج قتل عام دست داشتند عبارتند از: ملا عبدالمنان حنفی، قوماندان خط اول، امین الله امین، معاون وی، ملا عبدالستار لنگ، یک قوماندان ارشد، ملا ولی جان، یک والی و قوماندان ساحوی. قوماندان های ارشد طالبان توسط تعدادی از قوماندان های محلی وابسته به طالبان که آگاهی کامل از قتل عام ها و مرتکبین آن داشتند، در عملیات کمک می شدند به عنوان مثال در دستگیریهای دسته جمعی و در کشتار غیر نظامیان همکاری داشتند.

سلسله قتل عام ها که در مدت دو ماه به وقوع پیوسته بیان می دارد که جنایات علیه غیر نظامیان منظم و سیستماتیک بوده و مکرر به وقوع پیوسته و بخشی از لشکرکشی ها به خاطر مجازات دسته جمعی غیر نظامیان در مناطقی که به طالبان تسلیم شده بودند اما یک قرار گاه را برای فعالیت مقاومت ترتیب داده بودند. این نمونه از جنایات با اصول مسلم همدستی در جرم سازگار می باشد: طالبان تمامی غیر نظامیان را به خاطر فعالیتهای گروه های مسلح که از مناطقشان عملیات می کردند، مسوول می دانستند.

برعلاوه قتل عام ها، دیگر جنایات در جریان اشغال طالبان و عملیات های ضد شورش عبارت بودند از: دستگیریهای خود سرانه غیر نظامیان، قتل عام های بدون محکمه، کوچ اجباری و گرفتاری به خاطر ساختن کمپهای توقیف، سوزاندن خانه ها و استفاده نیروی افراطی به شمول بمباردمان هوایی مناطق مسکونی که شامل مناطقی می شده که پناهندگان غیرنظامی جمع شده بودند. این جنایات یک تعداد از تلفات گسترده را در پی داشت.

شرح جنگ :

ولسوالی سنگچارک توسط اداره جنبش ملی شمال غرب افغانستان تا آگست 1998 کنترل می شد. در آن زمان، اداره ولسوالی به همراه مزار شریف و مابقی ساحات جنبش تحت کنترل طالبان درآمد. مردم ولسوالی ترکیبی از ازبک، عرب، تاجیک، هزاره و سید شیعه به همراه اقلیتی از پشتون ها بودند. طالبان یک اداره را با جادادن اعضای مرکزی طالبان (از جنوب غرب افغانستان) به مقامهای عالی و آوردن قوماندان های هم فکر محلی به مقامهای متوسط، تا سطح ولسوال، به وجود آوردند.

گرچه، ولسوالی سنگچارک قبل از جنگ یک ولسوالی ساده بود، در جریان جنگ اداره های ولسوالی جداگانه در گوسفندی و تغزار ایجاد شده بود.

در جریان اولین اشغال شمال غرب، طالبان در پیشروی به سمت ولسوالی بلخاب در جنوب ولایت سرپل ناکام شدند. این یک ولسوالی دوردست و کوهی بود که یک از مراکز اصلی سیاسی فرهنگی مردم شیعه در شمال افغانستان در جریان جنگ به حساب می آمد. راه سرک در زمستان بسته بود. این ولسوالی به عنوان یک قرارگاه امن و مرکز مقاومت ضد طالبان در شمال غرب ظهور کرد.

تعداد زیادی از قوماندان های مجاهدین و ملیشه ها که مخالف توافق با طالبان بودند، در بلخاب گرد آمده بودند و جبهه متحد یک خط لوجستیکی ضعیفی را از طریق هلیکوپتر از قرارگاه هایش در شمال شرق افغانستان ایجاد کرد. قوماندان های مهم سنگچارک که خودشان را در جوار بلخاب مستقر کرده بودند، برادران قوماندان جنبش عبدل چریک بودند (حاجی امیرالدین و کمال خان) و مولوی ظریف و عبدالرحیم از جمعیت بود. در جریان زمستان 1998/1999 (مطابق سال 1377) مقاومت ضد طالبان در بلخاب یک لشکر کشی برای اخراج طالبان از سنگچارک به راه انداختند. نمونه ای از جنایاتی که طالبان مرتکب شده اند در شرح عملیات “ضد شورش” آمده است که در آن هم مردم غیرنظامی مناطقی که احتمال فعالیت جنگجویان مقاومت در آنجا می رفت را مورد هدف گیری قرار دادند و هم قوماندان های وابسته طالبان علیه رقبای محلی خودشان مرتکب افراط گرایی شدند.

حمله اجرا شده توسط مقاومت در سر پل در اول دسامبر سال 1998 به وقوع پیوست. اما مقاومت از لحاظ نظامی ضعیف بود. آنها قادر بودند که دفاع طالبان محلی را درهم بشکنند اما در نگهداری موقعیت های ثابت علیه عملیات متقابل طالبان نا موفق بودند و سریعاً خودشان را به مکانهای امن تر در کوه ها عقب می کشیدند زمانی که طالبان کمکی سر می رسیدند. این بدین معنی است که طالبان بیشمار جنایات علیه غیر نظامیان در سالهای 1999 و 2000 انجام داده اند، چون طالبان بزرگان غیر نظامی را به خاطر یورشهای انجام یافته توسط گروپها مقاومت در حال حرکت، مجازات می کردند.

در می سال 1999، طالبان یک نیروی اصلی را دوباره تحت قو مانده ملا برادر برای تصرف بلخاب گرد آوردند. برادر توسط ملا فضل مظلوم، قوماندان قوای مسلح همراهی می شد. طالبان در تصرف بلخاب ناکام شدند. ملا برادر با قوای اعزام شده اش در جون 1999 از ساحه عقب نشینی کرد که دست جبهه مقاومت را برای عملیات متقابل به سنگچارک باز گذاشت. جبهه مقاومت سریعاً به سمت شمال شرق حرکت کرده و فوراً آب دره و امرخ را دو مرتبه تصرف کرد. همچنین آنها حمله غافلگیرانه را بالای بلوچ، در دیگر طرف آب دولگان ترتیب داده و آنرا گرفتند. این بار آنها از راه آب دره به آب خور حمله کردند. و دو مرتبه تا گوسفندی پیش رفتند.

گرچه، به مدت 10 روز آنرا نگه داشتند قبل از آنکه توسط طالبان دوباره بیرون شدند. جنایات بیشمار طالبان علیه مردم غیر نظامی در سنگچارک در عملیات تصفیوی بعد از آنکه برای بار دوم گوسفندی را در زمستان 1999/2000 گرفتند، رخ داده است. نیروهای مقاومت در آب دره و امرخ در جوار آب خور در محدوده جنوب شرقی سنگچارک جا گرفتند. اما طالبان مناطق اصلی پر جمعیت را دومرتبه گرفته و یک لشکرکشی ضد شورش را به پا کردند که تقریباً تا جون سال 2000 طول کشید. بعد از تصرف آب خور توسط طالبان، یک تعداد از مردم غیر نظامی به همراه مولوی ظریف به آب دره و امرخ پناهنده شدند. جبهه مقاومت، دیگر یک تهدید مهم نظامی برای طالبان به وجود نیاورد تا اینکه جنرال دوستم در اپریل 2001 برگشت موقعی که وی به جبهه سرپل نیروی تازه داده و حملاتش را به زاری راه انداخت.

قوماندان های بلندپایه طالبان، مسوول قتل عام ها :

ملا عبدالمنان حنفی قوماندان خط اول در گوسفندی/آب خور به مدت شش ماه بود. (این زمان شامل عملیات تصفیوی در جنوری – مارچ سال 2000 می باشد.) وی به عنوان قوماندان جبهه اختیار تمام نیروهای مبارز طالبان را که در گوسفندی عملیات می کردند، داشت و مسوول اصلی برای یک سلسله قتل عام های مستند شده در گزارش می باشد. به ویژه، یک شاهد عینی حنفی را به عنوان شخصی که دستور قتل عام بزرگان خاسار صادر کرده است، می شناسد. وی در یک موتر نشسته بود و مشغول خوردن میوه بود زمانیکه بزرگان سعی داشتند که به وی نزدیک شوند. به عوض دیدن آنها، وی به معاونش دستور داد که آنها را کشته و تیرباران کند.
ملا ولی جان، والی ولایتی طالبان (در جوزجان) در جریان عملیات گوسفندی حضور داشته است. چندین شاهد از وی به عنوان یکی از قوماندان هایی که کشتارها را سرپرستی کرده، نام برده اند.

ملا عبدالستار، قوماندان ارشد طالبان از جنوب غرب افغانستان، کشتار نه زندانی آب خور را در آچابر طبق گفته شاهدان نظارت کرده است.

امین الله امین از چمن به عنوان معاون رئیس استخبارات سرپل، بعنوان معاون عبدالمنان حنفی ایفای وظیفه می کرده است. وی در قتل عام بزرگان خاسار دست داشته است چون وی دستوری از حنفی گرفته تا گروپ ها را جدا کرده و دستگیر نموده و برای کشتن ببرند.

قوماندان های محلی وابسته به طالبان با گردآوری زندانیان برای تیرباران و به طور کلی عمل کردن تحت سرپرستی حنفی و طالبان بلند پایه، نقش زیردست را در قتل عام ها داشته اند. این قوماندان ها عبارت بودند از: ملا (جنت) میر و خالق، قوماندان پشتون محلی قریه الغون، وابسته به طالبان، در عملیات دلو و حوت در آب خور شرکت داشتند و طبق گفته شاهدان، تحت دستور ستار و ولی جان عمل می کردند. قوماندان محمد میر ولد باز آقا، قوماندان جنت میر از الغون و قوماندان عبدالله از ملکان با هدایت باشندگان قریه جابجا شده به بازگشت به قریه هایشان، قبل از جمع آوری آنها و سپس با اجرای پروسه جداسازی در قتل عام آب خور- خاسار تسهیل ایجاد کردند.

5 دیدگاه

    • از همه شما تقاضا دارم برای یک بار هم شده این مطالب را بخوانید بسیار اطلاعات مهم و مفید در بر دارد، و پرده از بسیار جنایات طالبان در حق مردم مظلوم هزاره بر داشته است .

  1. تمام مطالبی که در این نوشته ها است صد در صد صحت دارد من کاملا یادم هست این جنایات که بر روی مردم بی دفا ما صورت گرفت در آن زمان و امروز هم ادامه دارد در هر جای .

  2. rohullah faqehi on

    سلام خدمت همه ای دوستان < طالبان کثیف جنایات زیادی در حق ما کردند من خودم یک برادرم که تازه عروسی کرده بود خانواده ما در جاغوری بودیم و فقط دو برادرم در مزار مصروف کار بود . در نانوایی برادر بزرگم که اسم اش غلام عباس فقیهی است از همان سال تا حالا مفقود است و برادر دوم ام خوشبختانه از چنگ طالبان نجات پیدا کرده و حالا در کانون خانواده ما هست. مادرم هر شب هر ساعت فقط به یادش است و امیدوار و چشم انتطار تنها پسر متحلش هست که تازه عروسی کرده بود و نسبت فقر زیاد مجبور شده بود از ولسوالی جاغوری به مزار برود او بک نانوا بود در نزدیکی روضه مبارک. همه ما امیدوار و سرسختانه چشم انتظار وی هستیم …… به امید خدا روزی او را هم در کننار خانواده خود باز گردد . به امید روزی که دیگر هزاره بودن جرم نباشد ! اگر اطلاعی از وی بدست اوردید به شماره موبایل 0794925650 و یا به ایمیل ادرس rohullahbena@yahoo.com پیام بگذارند مشخصات : اسم » غلام عباس . ولد » محمد ابراهیم از قریه کلان بوری لومان ولسوالی جاغوری ولایت غزنی با تشکر

  3. ba salam khedmat baradaran mohtaram va dast andar karan site porbar mardom hazara
    agar dar bara qatle aam va koshtar mardom ghair nizami tawasot taliban va goroh hay efrati degar khariji malomat khasta bashid man mitavanam gozaresh hay movasaq ra dar ekhtiar shoma qarar deham chon man khodam moshahidat va khaterat rozana khod ra az sal hay jang va vairani az shero ta khatm dorae razhem taliban ra daram
    tashakor

Leave A Reply

WordPress spam blocked by CleanTalk.