یادی از مبارز قهرمان عبدالخالق شهید

محمد عوض نبی زاده

باز نشر:

وقتیکه نادرخان بقدرت رسیدنخست شخصیت های برجسته کشور و وفادار به امان الله خان را اعدام کرد به تعداد 18-نفر از خاندان چرخی را بشمول غلام نبی خان وغلام جیلانی خان در اثرمخا لفتی که با آنها داشت به قتل رسانید ولی غلام صدیق خان که در خارج بود از قتل ر هائی یافت. همچنان شاه بی بی زن غلام جیلانی و دختران او راضیه و رابعه نیز زنده ماندند. ودر هردر و دیوارکه نام امان الله یافت با میله تفنگ تراشید و در هر کتابچه و کتب که نام شاه امان الله دیده شد، آن کتابجه و کتاب را به آتش کشید. برای چنین کاری خزانه بیت المال گنج بی صاحب گشت. و از خزانه بیت المال به کیسه هر تاریخ نگار درباری و به گلوی هر مداح بازاری سکه ها ریخته شد تا تاریخ یکنواخت قومی وخانواده گی خود را رنگین سازد.

نادر خان یکی از شاهان مستبد وابسته به استعمار وادامه دهنده مشی استبدادی امیر عبد الرحمن در افغانستان بود وبخصوص تعصب خاص نسبت به جامعه هزاره داشت وی پاسدار حاکمیت استبدادی امیرعبدالرحمن بود ودر برابرمردم هزاره با همان شیوه ای استبدادی عبدالرحمن خانی عمل میکرد وبصورت استثنائی سردار هاشم برادر وی تبعیض وبی عدالتی خشن علیه مردم هزاره را در ابعاد گوناگون اعمال میکرد که زبان زد عامه مردم کشور میباشد . نادرخان وخاندان مصا حبین نه تنها در برابرولی نعمت خود شاه امان الله خان بی وفائی وخیانت کردوطرفداران او را نیز با بی رحمی وقساوت سرکوب نمود وهم چنان انتقام طرفداری, ودوستی جامعه هزاره با شاه امان الله رابا بد ترین وزشت ترین شیوه عملی کردکه چندین نسل مردم هزاره جنایات آنا ن را بیا د دارد ودر خاطره ها باقی خواهد بود. سالهای طولانی برده گی حقارت آمیز با لای کوه ها ودره ها ی سرسبز مناطق هزاره نشین ما نند شب سایه انداخت و آ ب دریا ها با خون آ لوده شد. غم واندوه برای مدت های طولانی در سرزمین هزاره ها مستولی گشت.

امیر امان الله خان این پادشاه اصلا ح طلب و دوست مردم هزاره طی فر مانی کنیزی وغلامی را از بالای مردم هزاره رفع نمود. اما در سالها ی بعد بخصوص در زمان صدارت محمد هاشم خان نابرابری اجتماعی وملی-محرومیت سیاسی غیر قابل تحمل گردید ترور بی رحمانه وبه سیاه چال افگندن شخصیت های سیاسی و اجتماعی مردم هزاره اعمال میشد و مردم ما به پا ئین ترین پله نر دبان جامعه رانده شد و سیاست ژینوسید از جا نب مستبدین علیه هزاره ها به پیش برده میشد. مر دم هزاره در طول بيش از يك قرن، همواره تحت غير انساني ترين فشارهاي حكومت هاي فاشيستي و حلقات متعصب و قبيله گرا قرار داشته و تا سرحد كوچاندن اجباري از سرزمين هاي آبايي خود، قتل عام هاي مكرر، به اسارت رفتن و به بردگي كشيده شدن، پيش برده شدند.

پروژة تخريب، استهزاء، و انكارهويتِ جمعي هزاره تا آنجا پيش رانده شد كه جايگاه هزاره در ذهنيتِ ديگر اقوام و مليتهاي كشور- و حتي در بسا موارد نزد خود نيز- به انسانِ درجه چندم تنزل يافت و كلمه هزاره، تبديل به يك دشنامِ اجتماعي گرديد در ز مان صدارت سر دار ها شم خان فر مان منع شمو لیت فر زندان هزاره در مو سیسات تحصیلی نظامی – پولیس وموسیسات عالی تحصیلی ملکی – بور سیه های خار جی – عدم تقرر در وزارت خارجه و استخبا رات از طرف سر دار مستبد – صا در گر دید که خود نمونه از تبعیض در برابر مردم هزاره بود. در زمان نادر خان نا رضایتی ها بالا گرفت و اژدهای خون آشام خانواده نادری هر روز سرهای مبارزین ضد استبداد ووطنپرستان رااز تنها ی شریف شان جدا میکرد و بازار چوب زدن ها – قین وفانه ها – روغن داغ کردن ها- واسکت بریدن ها- ناخن کشیدن ها – چانواری کردن ها و به دار آویختن ها کاملآ گرم بود . درین بازار خونین – فقط تاجران خون و جواسیس نفع سرشاری بدست می آورد وبه مقام وجا ه و جلال دست می یافتند .براساس مشوره انگلیس ها نادر خان مثل دیوانه کور شمشیر بدست برجان روشنفکران انقلابی افتاد و تا توانست کشت وبسیاری را توسط زهر مسمو م میکر د واز بین می برد و کشور را به گورستان بزرگ تبدیل کرده بود.

تا ریخ افغانستان از واقعیت های ظا لمانه مشبوع است – زمامدار در جا معه قبیلوی مظهر وخلیفه دین و روحانی مجری احکام – تلقین گروتفسیر کننده دین است تا ریخ قبیلوی گنجا یش نو پذ یر ی را ندارد ومعبد کهنه ها و مد فن نو ها است.

بایاد آوری این رویدادهای تلخ تاریخ به این نتیجه روشن میتوان دست یافت که بدون تأمین برابری حقوق سیاسی میان گروههای قومی واقلیتها ی ملی ومذهبی افغانستان جامعه ء بلادیده ما از ستم اجتماعی ونابرابری ملی نجات ورهایی نمی یابند فرآیند رشد مستقل ملی ووحدت ملی کشور کثیرا لملة ما کند و رنجهای مردم ما دراز تر میشود. وخالق شهید مبارزه علیه دخالت ومداخله میراثخواران استعمار را به پیش کشید ودر راه رهایی زحمتکشان میهن سروجان شیرین خودرا قربان کرد این فرزند قهرمان هزاره بی عدالتی اجتماعی را با گوشت وپوست خود لمس میکرد ومظالم که بالای مردم کشور وبخصوص جامعه ای هزاره انجام میشد بخوبی درک میکرد وخواست بااین اقدام شجا عانه خود دین وقرضی که شاه امان الله خان بالای جامعه هزاره داشت که – بخاطراعلام فرمان عفو رهائی مردم هزاره از غلامی وکنیزی را اداء نماید و بدین ترتیب یکی از نماینده گان ا ستعمار واستبداد را از بین برد و افتخار جاویدان را از خود بیاد گارگذاشت . وامریکه بخاطر آن مبارزه کرد به مقیاس ملی منطقه وجهان روز تاروز درخشش بهتر، غنای بیشتر ودرونمایه فعالتر کسب میکند. صحت آنرا – رویدادهای چنددهه اخیر بوضوح کامل آشکار ساخت که سلاطین، شاهان وامیران به مقصد جاودانه ساختن تاج وتخت و قدرت برای خاندان خود ها و برای بهره کشی ازتوده های مردم کشور، فرزندان وطن را در جهل وتاریکی قرون وسطایی نگه میداشتند.

امیر عبدالرحمن بیش از شصت ودو فیصدنفوس مردم هزاره را قتل عام کرد

طوریکه امیر عبدالرحمن بیش از شصت ودو فیصدنفوس مردم هزاره را قتل عام کرد و عده کثیری خانواده های مردم هزاره را از مناطق هزاره نشین ولایات ارزگان – زابل وقندهاراز زاد گاه وسرزمین آبائی شان مجبور به کوچ اجباری نمودند که خانواده ای پدر کلان خالق نیز شامل این خانواده های جبرآ رانده شده از سرزمین پدری شان میشدند. پدر کلان خالق از مردم دایه و فولاد بود که زمان کوتاهی در مناطقی از دایزنگی وغزنی نیز بود وباش داشته است.پدر کلان خالق در زمان امیر عبد الرحمن خان از سر زمین دایه وفولاد مجبور به فرار و کوج اجباری گردیدکه زمین – خانه -مال ودارائی پدریش از طرف عمال امیر میر غضب اشغال وغصب و یکتعداد اعضای فامیل وی را قتل عام کردند.

بعد از وفات پدر کلان خالق ازوی دو پسر بنام های مولاداد و خداداد باقی ماند که مولاداد پدر خالق و خداداد کاکای او مانند پدر خالق در منزل خاندان چرخی خدمت مینمودندکه مولاداد در خانه غلام صدیق خان وخداداد در خانه غلام جیلانی خان وخالق پسر مولاداد نیز با کاکای خود در فامیل غلام جیلانی خان مصروف خدمت بودند.مولاداد پدر خا لق – دارای تحصیلات خصوصی بود و بزبانهای انگلیسی -آلمانی وروسی تسلط نسبی داشت که در جر یان سفر هایش به همراهی غلام نبی خان چرخی به اروپا میسر شد اندیشه ها وآر مانهایش را بیدار تر سازد واو سر پر شوری سیاسی داشت . عبدالخالق وخانواده اش با بهره گیری از حیات شهری با یک عده دیگر زیر تآثیر نظر یات جنبیش مشروطه خواهان وروشنفکران آزادی خواه قرار گرفت و در یک ساز مان سیاسی به اشتراک دیگر مبارزین ملی وارد مبارزه سیاسی علیه نظام استبدادی ورژیم وابسته به استعمار گردید.خالق شهید این وطنپرست دلیردر یکی از سازمانهای مخفی که شکل مبارزات سری انفرادی را داشت وابسته بود واین نو جوان انقلابی هزاره در همه جا – در مکتب وخانه با سیاست وافراد سیاسی ارتباط برقرار کرده بوداو از معلمین شریف خود – محمد عظیم خان معلم ومحمد ایوب خان معاون مکتب نجات در سهای سیاسی زمان خود را در یافت میداشت ودر باره آینده وطنش بیشتر فکر میکرد .

شهید عبدالخالق هزاره

عبد الخالق فر زند مولا داد در سال 1295 شمسی به دنیا آمد . پدرش عبدالخالق هزاره را شامل مکتب نجات ساخت و در تر بیت خالق توجه زیادی مبذول میکر د. عبد الخالق به تمام خاندان چرخی وبه خصوص به شاه بی بی خانم غلام جیلانی که مانند مادر علاقمندش بود احترام داشت صالح پر ونتا میگوید که عبدالخالق یک جوان جدی – محکم – گرمجوش و تا حدی عصبی مزاج و دارای صفات مردانه و جوانی بودخوش اندام – بلند قد- فوتبالیست توانا ودر ژیمناستیک بی نظیر-عبدالخالق تمام زنده گیش رابه سیاست وقف کرد وبصورت یک انقلابی حر فوی بوجود آمد. توجه بیش از حد مولاداد بالای خالق وی را قادر ساخت تا راه صد ساله را در یک شب طی نماید توجه زیاد پدرش – خالق را بیک مبارز بی باک ضد استبداد مبدل کرد. خالق هزاره فرزند فقرومحرو میت – وارث رنج های بیکران مردم خود بود او فولادی بود که در کوره فقر ورنج توان فر سای پدر ومادرش آبدیده تر میشد. ومشعل مبارزه را درفش وار فرا راه زنده گی خود برافراشت وبرافروخت وی باری تصمیم میگیرد که در مراسم یک تهداب گذاری در بالا حصار ماموریت خود را انجام بدهد ولی توفیق نمی آورد.

عبدالخالق هزاره با همصنفان و معلم جرمنی اش در روزهای پیش از قتل محمدنادر شاه

او در جشن ماه سنبله نیز می خواست قصد خودرا عملی کند ولی باز هم این فرصت را بدست نیاورد تا آنکه روز 16 – ماه عقرب – سال — 1312شمسی که دراین روز نادر خان انعامات مکاتب و تورنمنت خزانی را به مستحقین آن توزیع میکرد. بیرق ارگ پایین شد ونادر به باغ دلکشا قدم گداشت . سلامی گرفته شد ومیز انعامات را معاینه کرد وبعد آ بسو ی صفی که عبدالخالق ایستاده بود آمد. خالق یک قدم پیش آمد ودر کمال آرامش گلوله راشلیک کرد ودر گلوله های دوم وسوم نادر فقط یک تکان خورد ونقش زمین شد خالق به مرام خود رسید . ویکی از مستبدین ودست نشانده انگلیس را از بین برد و فرار نکرد و به شاه محمود اطلاع دادند و خالق گر فتار گردید. .

روشنفکران ونیروهای ضدا ستبداد و بی عدالتی این روز را بیاد خالق شهید- قهرمان ملی کشور گرامی میدارندو بروح آن شهید بزرگوار یاران با وفایش درود واحترام فراوان ابراز میدارند..

عبدالخالق هزاره با همصنفانش، احتمالا در روزهای پیش از قتل محمدنادر شاه و یا در همان روز قتل

گفته میشود بعد ازکشته شدن نادر حکومت میخواست تمام شاگردان آن مکتب را تیر باران کند ولی در اثر مشوره بعضی از ارکان حکومت سر انجام به شاه محمود گفته شد چون قاتل و همدستانش گرفتار شده اند دیگر شاگردان باید رها شوند.

بالاخره بعد از ظهر چهارم جدی –سال 1312 –شمسی- که سرما سنگ رامی شکست- خالق ومحمود خان متعلم همصنفی ورفیق خالق – مولاداد پدر –خداداد کاکا -قربانعلی یخ آب فروش مامای خالق- ربانی-مصطفی-ولطیف جوانان خاندان چرخی- علی اکبرغند مشر- محمود کارگر مطبعه انیس – میر مسجدی متعلم -محمد زمان متعلم- سید عزیز متعلم – محمد اسحق متعلم – میرزامحمد متعلم- ناشرین نامه ها -محمد ایوب معاون مکتب امانی- محمد عظیم معلم- وبروایتی 21 –تن از اعضای خانواده ومنسوبین خالق بشمول دوتن از پسران خورد کاکایش خدادادبه نام های عبدالله وعبدالرحمن را از دروازه جنوبی ارگ بسوی اعدام گاه بردند. قبل از به دار کشیدن اعضای بدن خالق هزاره را قطعه فطعه که به دار آویختن نر سید خا لق قبل از شهادت 17 – 18 – سال داشت . وهمچنین حفیظه خواهر خورد سالش نیز در زندان از میان رفت.

عبدالخالق با وجود آن که شکنجه های طاقت فرسا را تحمل میکرد هیچ یک از رفقای خود را افشا ء نکرد- محمد اسحق یکی ازرفقای خالق که سخت مجروح بود با تآ ثر وهیجان شدید به خالق گفت : – ای رفیق نا جوان چرا بمن ودیگر رفقایت اعتماد نکردی وعزم خودرا پنهان کردی ؟و اگر این طور نمی کردی حال ازین حکومت یک نفر هم زنده نمی بود .سخن آخر را بتو گفتم خدا حا فظ . خالق جواب داد راست میگوئی احتیاط من بی جا بود – از تو عفو می خواهم . بدین ترتیب اقدام عبدالخالق ورفقایش یک عمل آ گا هانه ملی وسیاسی علیه دشمنان وطن ومردم بخاطر دفاع از عدالت وآزادی بود که برای رهائی مردم بخون تپیده ای کشورجام افتخار آفرین شهادت را نوشیدند.

این سوال مطرح میشود بخاطر اقدام جسورانه ای عبد الخالق شهید، چرا پدر، ماما و عمو و دیگررفقای او سر زده شدند و کاسه های سر دوستان عبدالخالق تک تک در کنج زندان ها پوسانیده شد؟ بهمین گونه برای سالیان درازی، بلی گویان دربار از برکت بدست آوردن کرسی های دولتی ویا از ترس زور گوئی سرداران رساله ها نوشتند و کتاب ها چاپ کردند که خالق شهید را طعن و نا سزا گفتند.

تا جائيکه ديده ميشود خالق قهرمان قبل از آنکه ماشهً تفنگچه را بطرف نادر شاه فشار بدهد بخداوند پناه می برد و نیا يش ميکند که خداوندا ! اين کار را بخاطر رهايی مردم افغانستان و آيندهً شگوفان وطنم انجام ميدهم لذا از بارگاه با عظمت و با جلالت تو اميد عفو را دارم ! بعد ماشه را فشار ميدهد و زندگی يک مستبد خودکامه ، و يک نمايندهً انگليس را به اتمام ميرساند و افغانستان وارد مرحلهً جديد ديگری از تاريخ غمبار خود ميگردد.

خالق شهید میگفت :-

من عاشق ستیزه ء امواج سرکشم مشتاق رزم وزنده گیی شاد ودلکشم

سوهان عمر مستبدان زمانه ام آه درون سینه ءمردم ستمکشم

مرحوم حسین نایل در باره عبد الخا لق شهید مینویسد .تاکنون سه نوشته درباره عبدالخا لق به نظر رسیده که بد ین گونه اند.

1 – در آیینه تاریخ که داود فارانی آن را نوشته و در سال 1357 – شمسی از طریق رادیو افغانستان به نشر رسیده است ولی در کدام نشر یه ای در افغانستان به چاپ نرسیده است .

2 – تندیس خشم – که توسط آمو نوشته شده ودر سال 1370 – شمسی در خارج کشور به طبع رسیده است.

3 – یاد نامه میارز راه آزادی وقهرمان ضد استبداد شهید عبدالخا لق که مرکز فرهنگی نویسنده گان افغانستان در ایران آن را به نشر رسانیده است .

مقاله در آیینه تاریخ اولین نوشته در باره عبدالخا لق است ودو اثر دیکر نود درصد مطالب آن رابا تو جیهات و تعبیرات و حاشیه رویها دوباره نقل کرده اند. اما تندیس خشم از لحاظ زیبا ئی انشاء و سلامت بیان و بلاغت لفظ و لطافت احساس وشیوائی اثر دلچسپ و قابل توجه است – مثلا:

آری – و بدینسان آذرخش خشم سرخ ملتی که سرمایه و سالوس وستم – اسارت جاودانگی اش را هدف گرفته بود- در قامت مردی که عصاره ای وجدان عاصی زحمتکشان ملت خویش بود سر کشید – تا صلابت و جاودانگی شبهای سرد و سیاه سهمگین راکه برهستی مردم خیمه زده بود به مسخره گیرد . برمزرعه سو خته از استبداد

عبدالرحمنی – خالق اولین گل بوته عصیانی بود که قامت کشیده بود.

در آیینه تاریخ داود فارانی میگوید:-بلی یکی ازین سازمانها – سازمانی بود که خالق این وطنپرست دلیر به آن وابسته بود.

امشب مابرسرمزار این سپاهی گمنام وطن می رویم ودسته گلی از احساس آتشین ودرود های پر شور برمرقد نا پیدای او می گذاریم – تاریخ همیشه صدا میزند که وطن قهر مانان خود را فراموش نمی کند.

خالق شهید یکی از فرزندان مردم زحمتکش هزاره بود که این مردم بلاکشیده محبوس در کوهستا نا ت سرد را امیر عبد الرحمن خان از دم تیغ کشید وبقیه را به عنوان برده به فروش رسانید. مردم هزاره مردم شیر پاکی هستند – وقتی به خانه ای پای بگذارند هر گز به مال ومنال آن خانواده چه در حضور وچه در غیاب صاحب خانه دست تجاوز درازنمیکند – بنا بر همین خاصیت راستی وصداقت بود که خانواده چرخی تمام مال ودارائی خود را به فامیل خالق اعتبار کرده بودند.

نادر شاه در همان قدم نخست حکومت خویش دست به قتل و کشتار دسته جمعی وانفرادی، زندانی کردن وانواع شکنجه های جسمی وروحی وايجاد فضای وحشت وبربريت وتهاجم دد منشانه به جان، مال وناموس مردم، سرکوب توده های مردم وساير جنايات ضد انسانی زد.

با کشته شدن محمد نادر خان، در سال 1933 میلادی، بنا بر مصلحت های خانواده شاهی و به خاطر جلوگیری از کشمکش های برادران شاه مقتول به خاطر جانشینی در دربار شاهی، محمد ظاهر شاه بر تخت سلطنتی تکیه داده شد. . محمدظاهر سلطنت را هنگامی از پدر به ميراث برد که کشور از عناصر آگاه و نيروهای ملی و مترقی تصفيه شده بود. ساليان نخستين سلطنتش که زمان زياد را در برگرفت با قدرت مطلقهً عمويش محمدهاشم خان همراه بود ، که اين دوره بنام دوره اختناق ووحشت مشهور بود. دراين دوره عده يی زيادی از فضلا و دانشمندان کشور بدون محاکمه در محابس به زنجير کشانيده شدند و در زندانهای توقيف خانه کوتوالی ، زندان مخوف دهمزنگ و در دخمه های تاريک و مرطوب آن جان باختند. اطفال خورد سال زندانيان سياسی قربانيانی بودند که از حقوق تعليم و تربيه در مکاتب محروم ميگرديدند. دروغگويی ، تذوير و رشوت در دستگاه دولت رواج داشت. تفرقه اندازی های قومی و ملی ميراث فرمانروايان دراين دوره بشدت بيشتر ترويج شد. تقويه زبان پشتو و ايجاد پشتو تولنه بمقصد تقويه آن در حاليکه به زبان مليت های ديگر کشورکثيرالملت افغانستان توجه نمی شد جزء پاليسی این دوره بود.

بعد از سر نگونی نظام شاهی – استقرار دولت جمهوری سردار محمد داود نیز همان سیاست قبلی خاندانی تکرار گردید که به شیوه دیکتاتوری استبدادی فردی وخاندانی حکومت میکرد وبعد از قیام نظامی هفت ثور در تحت تآ ثیر جنگ سرد جنگ داخلی در اثر مداخلات خارجی برکشور شدت کسب نمود کشوربه بی ثباتی رفت و با پیروزی مجاهدین به انا رشی وجنگ خانمانسوز مبدل گشت . با روی کار آمدن رژیم مزدور طالبان فاجعه ملی بوجود آ مد . باسقوط رژیم طالبان وتشکیل حکومت بریاست آقای کرزی تحت حمایت نیروهای نظامی ایتلاف جهانی و ناتو در ساحه با ز سا زی رشد اقتصادی وبخصوص تا مین امنیت کدام کاری مهمی صورت نگرفت . هنوز فقر , بیکاری , بی امنیتی , رشوت و ار تشا ء در کشور بیداد میکند و فاصله میان فقیر وغنی هر روز بیشتر میشود . در ساحه باز سازی حیف ومیل پول های کمک جامعه جهانی بوسیله مقا مات دولتی و انجو های وابسته به آنان علنی تر وبیک کار عادی مبدل گردیده است . امنیت میان ولایات – شهر ها و مرکز وامنیت جانی شخصی در هیچ یک از نقاط افغانستان تآ مین نمیباشد. مخا لفین دولت هر روز تقویت میشوند ومردم از عملکرد دولت نا ا مید شده اند .

پار لمان موجود طوریکه توقع میرفت ازاعتبا ر لازم بر خودار نگردید و در حقیقت به یک ارگان غیر فعال و تآئید کننده اجرآت دولت مبدل شده است. اوضاع کنونی کشور بنا برکم کاری – بی اراده گی عدم استقلالیت و بحران داخلی حکومت – تشدید حملات جنگی در جنوب وشرق کشوربرخورد مغرورانه وتجاوزکارانه نظامیان خارجی در هنگام عملیات ها با مردم در شهر ها وقریه جات مناطق نا امن و مداخلات پنهان عمال کشور های مخالف جنگ , وضع در افغانستان بطرف خرابی و بی ثباتی پیش میرود . دولت آقای کرزی از ناتوان ترین دولتهای صد سال اخیر در افغانستان است. این دولت نه بر مردم تکیه دارد، نه بر سیاست ملی استوار است، نه برای حل مشکلات مردم می اندیشد، نه بدوستان ودشمنان افغانستان می پردازد، نه علیه مواد مخدر مبارزه میکند، نه با تروریسم درگیر است، نه بحال مردم و وضعیت کشور دل میسوزد، نه برای اقتصاد درهم ریخته و فرو پاشیده کشور اندیشه میکند و نه در غم و اندوه جامعه اندوهگین میشود. در پایتخت کشو از موجودیت روسپی خانه ها که در سال ۲۰۰۵ تعداد آنها تقریباً به ۸۰ میرسید و در خدمت خارجی ها میباشند، مردم شکایت میکنند، که نصف پایتخت مانند سابق روی خرابه ها قراردارد، و بسیاری مردم هنوز هم در خیمه ها زنده گی میکنند، که هزاران تن از آنها نمی توانند برای خود کار بیابند، بچه هایشان به طور مزمن گرسنگی می کشند، در مکتب ها و بیمارستانها جای نیست، زن ها در خیابانها گدایی میکنند ، اطفال را می دزدند و بفروش میرسانند. مردم تعجب میکنند: کجا شد کُمک های مالی وعده داده شده و آیا حکومت میتواند یک چیزی انجام بدهد، که وضعیت را بهتر کند؟.ولی در این میان طالبان کنترول خود را بالای روستا ها گسترش میدهند; آنها معلمها را می کشند و مکتب ها را منفجر میکنند.

حالا مدتها است که باشنده های جنوب و شرق کشور از اینکه پول ها کجا به مصرف میرسند تعجب نمی کنند. آنها تنها گیج شده اند که چه کسی در دولت نشسته و با دنیاه جه اتفاقی افتاده است؟ حکومت آقای کرزی ,حامیان غربی خود را به سوی بن بست می کشاند، کشور را در معرض آزمایش های جدیدی قرار داده است. بخاطر بیرون رفت از بحران کنونی ، مفکوره های جدید و افراد جدیدی لازم است ، ایجاب میکند که بیرون رفت را در قدم نخست در عرصه ی احیاء اقتصادی، تأمین اساسی سطح زنده گی مردم عادی ، که حمایت از ایشان برای حکومت لازم است، جستجو کرد. این موضوعات نه تنها مربوط به رهبری کنونی کشور میشود، بلکه مربوط به همه ی جامعه ء جهانی، که نماینده های آن در افغانستان فعلاً بیشتر مصروف طرح ریزی مفکوره ها، پلانها و پروگرام ها است تا اینکه مصروف مساعدت های واقعی به بازسازی کشورباشند.
به هر حال امروز کشور در تب ناامنی می‌سوزد و اگر چاره‌ای چه از سوی محافل خارجی و یا داخلی نشود دیر یا زود افغانستان بار دیگر در چنبره مصیبت و نگون بختی گرفتار خواهدآمد . بنابراین ضرور به نظر می‌رسد چه کشورهای دوست خارجی و چه نیروهای داخلی به گذشته برگردند و با مطالعه دقیق از اوضاع و احوال گذشته تا حال راه درست تأمین امنیت، برقراری صلح و دست‌یابی به حاکمیت مستحکم و قابل قبول همگان را پیدا نموده کشور را از این حالت نه جنگ و نه صلح خطرناک نجات دهند

در نهایت از تمام روشنفکران – طرفداران عدالت وآزادی توقع برده میشود این اقدام جسورانه عبدالخالق شهید راکه یک مستبد نوکر استعمار را نابود کرد وروز شانزدهم عقرب راهر سال بیاد این قهر مان ملی کشور گرامی دارند.

آرزومندم دولت های ملی نام او را در نامگذاری های پروژه های عرفانی ، صنعتی ، اقتصادی و اجتماعی جاودانی سازند و حق آن بزرگ مرد وطن را ادا کنند.و اگر دولت ها چشم پوشی بکنند ، بدون شک روزی خود مردم حق شناس افغانستان ازاين قهرمانان شان ، تجليل بعمل خواهند آورد.

روح وروان خالق شهید و همرزمان دلیر ووفادارش مانده گار باد .

منا بع:

– یاد داشتها ی در با ره سر ز مین و ر جا ل هزاره جات اثر – حسین نا یل – بهار سا ل 1379 هجری – شمسی چا پ ایران .

-افغانستان در پنج قرن اخیر نوشته میر محمد صدیق فر هنگ جلد اول قسمت دوم سال 1371 شمسی چاپ ایران

-نشریه ندای هزارستان شماره یازدهم سال سوم ماه حوت سال 1378 – شمسی – چاپ

کاتب هزاره

شبکه ی سرتاسری مردم هزاره

اشتراک گذاری.

12 دیدگاه

  1. asif sahar -Germany در

    مـاہِ تـابــو مـردِ مَـیـدو شـیـرِ ازمــو خالقـو

    کـشتہ نادر شاہ را رفـتی آلی زنـدو خالقـو

    بـا ھمہ مـردانگی بیگرفـتـی از جـلادھا

    انـتـقـام از ظلمھا و حق زیـستـو خالقـو

    آخــر ای فرزنـد میـھن با سرِ نوکِ تـفـنگ

    تـخمِ غـم پـاشیدی انـدر کشت دشمو خالقـو

    بــہر سـقاؤ و جــوالی و شھیــدان وطـــن

    رفـتی آخـر گـشتی روی دار اوزو خالقـو

    مرگ خونین را بجان و دل خریدارش شدی

    قـد و قـامت خم نکـردی پـیش دشمـو خالقـو

    چون پس از تو گرگھا با خشم گر تازد بمو

    نـیـستہ آلی در دل مو گـیـم و ارمو خالقـو

    ! مادرت با مرگ ھم می نازد از اوماغ تو

    کاین چنین کردی وفا با عہد و پیمو خالقـو

  2. هوا بارانی است وفصل پایز
    گلوی آسمان از بُغض لبریز
    به سُجده آمده اَبری که آنگاه
    شده از داغ تابستان سر ریز
    هوای مدرسه بوی الفبا است
    صدای زنگ اول محکم وتیز
    جزای خنده های بی مُجوِز
    و شادی ها وتفریحات ناچیز
    برای نوجوانی های مابود
    فرود خشم تُهمت های یکریز
    رسیده اول میزان ودرونم
    پُراست از لحظه های خاطر انگیز
    کلاس درسی خالی مانده از تو
    مُنو گلهای پژمرده سرِ میز
    هوا پایز وبارانیم من
    درون خشم خود زندانیم من
    چه فردای خوشی را خواب دیدیم
    تمام نقشه ها بر آب دیدیم
    چه دورانی چه رویایی عُبوری
    چه جُستن ها به دنبال ظهوری
    منوتو نسل بی پرواز بودیم
    اسیری پنجه های باز بودیم
    همون بازی که با بیغ سر انگشت
    به پیش چشمهای من تورا کُشت
    تمام آرزوها را فنا کرد
    دو دست دوستی مان را جدا کرد
    تو جام شوکران را سر کشیدی
    به ناگه از کنارم پر کشیدی
    به دانه، دانه اشک مادرانه
    به آن اندیشه های جاویدانه
    به قطره قطره خون عشق سوگند
    به سوز سینه های مانده در بند
    دلم صد پاره شد برخاک افتاد
    به قلبم از غمت صد چاک افتاد
    بگو، آنجا که رفتی شاد هستی
    در آن سوی حیات آزاد هستی
    هوای نوجوانی خاطرت هست
    هنوزم عشق میهن در سرت هست
    بگو، آنجا که رفتی هرزه ای نیست
    تبر، تقدیر وسنگ و سبزه ای نیست
    کسی دزدی شعورت نیست آنجا
    تجاوز به غرورت نیست آنجا
    خبر از گورهای بی نشان هست
    صدای زجه های مادران هست
    بخوان هم درد من، هم نسل و همراه
    بخوان شعر مرا با حسرت و آه
    دوباره اول میزان است وپایز
    گلوی آسمان از بُغض لبریز
    منو میزی که خالی مانده از تو
    به گلهای که پژمرده سرِ میز

  3. باران حــــــــــــــیدری در

    تقدیم به شهید تاریخ ميهن عبدالخالق هزاره

    سلام بر تو ای قهرمان هزاره

    صد سلامت باد كه آزادی را گزيدي

    چه آسان دادي جان خويش را در اين راه

    سلام بر تو که با خون خود وضو كردی

    تو تکیه به دین و ایمان کردی و رفتی‌

    عشق را به اوج ایمان رساندی و رفتی‌

    ای کاش دوباره زاده می‌‌شودی در این دیار

    ای کاش دوباره خورشیده تا بان می‌‌شودی برای نسل فردا

    بهاران را به سان مرغ سر بريدند پس از تو

    خزان هاي زرد ماندند بر سرنوشت خلق ما

    هنوز هم ريشه هاي جنگ ويران گر باقي است

    بخشي گریختند از وطن

    بخشي را کشتند در وطن

    ما هزران عزیز را در دل‌ خاک سپریم

    هان ای برادر

    ای عزیز

    تويي نشان افتخار و برگ برنده ی مردم و آزادی‌

    باز آي تا به تو گويم که

    کنون دفترم پراست ز آه و ناله

    از سخنان ناگفته

    از دردهای بی‌ پایان

    از اشک یتیمان

    از دل های شكسته

    • موسي حميد در

      سلام ودرود به قطره قطره خون اين جوان باغيرت وبا شها مت وازادي خواه هزاره كه توانست تيري انتقام را بر سينه اي جلادان وكور دلان خون اشام تاريخ فرو كند . اميدي اينكه تك تك فرد هزاره اين جوان قهرمان را سرمشق خود قرار دهدووو…………… 

  4. ای هموطنان

    ای هموطنان هموطنان هموطنان کو

    ای اهل دلان اهل دلان اهل دلان کو

    از بس که فزون گشت به ما درد نهانی

    در سینه نفس تنگ شده هم نفسان کو

    شد بلبل دل ،خسته ز پرواز و چنین گفت

    آثار چمن هست ولی سرو روان کو

    ای مادر ما ای وطن آیا که عقیمی ؟!

    آن روز که می زادی تو شیران ژیان کو

    اولاد تو امروز چرا بزدل و ترسوست

    ای زابل من رستم و آن گرز گران کو

    گفتم به رفیقی که بود باغ وطن سبز

    گفتا که بلی هست ولی حاصل آن کو

    گفتم علفش بهر چرای رمه کافیست

    گفتا که در این گله به جز گرگ شبان کو

    گفتم که چرا گله ز گرگان نرهانند

    گفتا که همان حوصله و تاب و توان کو

    گفتم که مگر مفتی و ملا نبود گفت

    جز مشت خر مفت خور و رشوه ستان کو

    گفتم که بیا تا که ره چاره بسنجیم

    گفتا که در این راه دسپلین و پلان کو

    گفتم که دسپلین و پلان نزد جوانان

    گفتا که جوان هست ولی فکر جوان کو

    آن جمع که امروز جوان جلوه نمایند

    در فکرت شان جز هوس گودی پران کو

    اطلاق جوان بهر چنین قوم نشاید

    بر گو چو زنان پودر و سرخاب زنان کو

    گفتم که ز شورا و وکیلان خبری هست ؟

    گفتا که بگو طایفۀ روزچلان کو

    در جلسۀ شورا نبود غیر ستایش

    آن کو به غم خلق کند آه و فغان کو

    پرسیدمش ارباب جراید به چه فکرند ؟

    گفتا که چه پرسی که فلان کو و فلان کو

    از حالت این ملت افسرده چه گویم

    جز خواب گران خواب گران خواب گران کو

    بلخی شده کوکوی تو بسیار ، ز خود گو

    جز گوشۀ محبس ز تو ام نام و نشان کو

  5. slaam ba hama dostan ke in site ra molaheza mekonand wa tashakor az kaamandaane in site zenda baad hazara wa hazara parast mowafaq baashin hama hazara hai donya wa motahed baashen lotfan baaawer konen ke waqte man in zedagi naamai khaliq shahid raa khandam ashk az chashmaanam jaari shod wa dar yaadi rooz haie ke dar afshar kashidam oftaadam roohash shaad baad salawaat beferesten ba khoshnodi in shahid
    khoda hafiz dostan aziz

  6. wa haa nagofta namaana ke in sher ham az yaki mowafaqtarin shaher begoyam madaah begoyam har chi begoyam jaa darad ke in mard ham baa raweshe khashmgin ke 14 saal tawasote zahir shah dar zendan maaand bad az tariq pool dar shafaa khaana ba shahaadat rasid khob az kodam begoyem wa az chi jenaayate begoyem khob har chi begam baaz kam hast khoda hafiz dostane aziz

پاسخ دهید