نویسنده .- محمد عوض نبی زاده

بر خلاف قرن ها تسلط منطق ارسطویی اکنون تمدن بشری منطق تازه ی را در زندگی انسانها ساخته اند اما برخی از گروه های بشری مانند کوچی ها، یکی از این گروه های انسانی است که از شهر نشینی و منطق جدید، نا راضی است. از انجائیکه کوچیهای افغانستان تعریف صنفی ندارد ومولود توارث تباری اند و باید هویت کوچیگری به عنوان یگانه صنف مالچران بدون تعلق تباری به طور یکسان تعریف و کوچی گری، سیاسی و قومی قانونا لغو گردد در غیر آن کوچیگری به عنوان یک معضله ی ملی باقی خواهد ماند. درحالیکه صنف کوچی در تمامی مناطق افغانستان وجود دارند اما حکومت های تک قومی صرفا کوچی های هر دو طرف خط دیورند را کوچی بحساب میاورند و کوچی های مناطق مرکزی, شمال و دیگر ساحات کشور را کوچیهای مالچرنمیداند که این عمل حکومت ها امتیاز دهی بیک گروه قومی خاص پنداشته میشود. چون کوچی یک پدیده ی صنفی است ولی کوچیهای کنونی به یک هویت تباری، فزون خواه ویک جریان سیاسی، اقتصادی و امنیتی تبدیل و اکثرا به سیاست مدار، تاجر، وکیل پارلمان، جنرال نظامی و یا حتی رییس جمهورتبدیل شده است. اما صرف همه دارندگان تذکره با هویت کوچی نه به عنوان یک صنف بلکه به عنوان یک جریان قومی، سیاسی تا چندین نسل از حقوق و امتیازهای مادی ومعنوی کوچی گری برخوردار می باشند. چنانچه حکومت کنونی در سالهای اخیر برای کوچی ها 200 هزار نمره زمین در کابل برای سکونت داده است وکوچی ها غالبا مالک اپارتمان های کلان و سوپر مارکت ها وشهرک های بنام کوچی آباد درشهر کابل و در برخی از دیگر شهر های بزرگ افغانستان هستند. پدیده ای کوچی زمانی به یک پدیده سیاسی وقومی تبدیل شد که برای غصب سرزمین، علفچر ها، دشت ها، بیابان ها و کوه های هزارستان توسط امیر عبدالرحمن آغاز و تا امروز ادامه دارد.
گرچه بعد از مرگ موصوف جانشین آن امیر حبیب الله در مورد هزاره ها تجدید نظر کرد و فرمان ذیل را صادر ومطابق این فرمان, فرمان های قبلی در مورد هزاره ها را باطل وگفت که خود هزاره صاحب ملک و منال خود هستند، زیرا درفرمان امیر حبیب الله خان ازهزاره ها دعوت میشود تا از مهاجرت و پریشانی بر گردند وبه خانه و سرزمین و ملک باقیمانده شان جابجا گردند تا بقیه جایداد، خانه و زمین شان، به “مهاجران و ناقلین پشتون” داده نشود. متاسفانه کوچی ها به ناحق ادعا دارند که فرمان دارند در حالیکه در عصر حاضر داشتن چنین فرمانها مایه شرمساری است و عقل سلیم نمی پذیرد که فرمان نسل کشی، پاکسازی قومی و تصرف خانه ها، دشت ها و کوهستان ها مدار اعتبار باشد. در حال حاضر فرمان های امیر عبدالرحمن برای اشغال سرزمین و کوهستان هزاره ها توسط کوچی ها یادآوری از نسل کشی و جنایت علیه بشریت است که هیچ انسان با وجدان و با شرف از آن حمایت نمی کند. بنا برین هیچ دولت، هیچ حاکمی حق ندارد که فرمان برای اشغال سرزمین یک قوم را صرف بخاطر کوچ اجباری و پاکسازی قومی بدهد. اگر ارگ کابل بخواهد میتواند پرابلم کوچی ها را با لغو فرمان های امیر عبدالرحمن حل نمایند چون مناطق هزاره نشین برای دامداری خود هزاره ها کفایت نمیکند و از همین سبب هزاره ها اکثرا مجبور به کوچ از محل خود می‌شوند. باوجود آنکه سال ها از حل معضله ی کوچیها بحیث یک زخم ناسور سخن گفته می شود و تهاجم کوچی ها سالهاست دغدغه ذهن مردم هزاره در ولایات هزاره نشین مرکزی شده و هر سال در فصل بهار شدت می گیرد.
تهاجم مسلحانه کوچیها صرف محدود به بهسود و دایمیر داد میدان وردک وغزنی نبوده بلکه یک مسله ی سیاسی امنیتی با اهداف درازمدت است. از سوی دیگر در روزهای اخیر براثر تهاجم کوچیهای مسلح درولسوالى های حصۀ اول و دوم بهسود ودایمیر داد ميدان وردک و ولسوالی ناور ولايت غزنی درگیری های مسلحانه رخ داده است که دراین درگیری ها هر سال تقریباً ده ها نفر از دو طرف کشته و زخمی و اسیر میشوند. در صورتیکه افراد مسلح کوچی نما که به باشندگان این مناطق حمله کرده اند، کوچی نیستند بلکه طالبانی هستند که به شکل کوچی درآمده و اینک قصد دارند که به مناطق بهسود, دایمیرداد و خوات ناور غزنی ودیگر ساحات هزاره نشین نفوذ نموده تادر ین مناطق ناامنی ایجادنمایند. اگر کوچیگری شیوه‌ی زندگی است، حکومت باید این شیوه‌ی زندگی را تعریف وکوچیها ی مسلح، را باید مشخص کند که چرا این کوچی های مسلح به محل زندگی مردم هزاره مرکزی افغانستان میروند و مردم را میکشند، خانه‌ها و مزارع مردم محل را تخریب میکنند. اگرحکومت جلوی تجاوز کوچیهای مسلح را نگیرد، به معنای این است‌ که حکومت از نفاق و جنگ قومی حمایت می‌کند. در شرایطی که تمام دنیا با بیماری خطرناک و واگیر ویروس کرونا دست و پنجه نرم میکنند، که ویروس کرونا میتواند از طریق مواشی وخود کوچی از یک منطقه به منطقه ای دیگر در جریان نقل مکان کردن باعث آلودگی آن منطقه گردد. بیماری کرونا شوخی بردار نیست و انتقال این بیماری انتقال مرگ محسوب میگردد و کوچی در چنین شرایطی که وارد افغانستان میشوند و مناطق مختلفی را در این کشور می پیمایند، که ویروس کرونا را در تمام این مناطق گسترش داده و سبب مرگ و میر فراوان میگردد. پس وظیفه شرعی و قانونی دولت است تا مانع ورود کوچیهای طالبی پاکستانی در کشور گرددو از هلاک شدن مردم توسط این بیماری که توسط کوچی به منطقه آورده میشود، جلوگیری نماید.
اکنون فشار جنگی از سوی کوچیهای طالبی ، بدستور حامیان دولتی شان به مقصد امتیازگیری در ” کمیسیون ملی حل معضل کوچی ده نشین تشدید یافته ” است ، اما مقاومتگران هزارستان امسال نیز ؛مانند سالهای گذشته از جغرافیای هزارستان دفاع میکنند، تاشوونیزم قبیله، از خواب وخیال تسخیر کامل هزارستان ، نا امید گردند واین هدف کوچیهای متجاوز ، به شکست دایمی تبدیل خواهندشد.اگر کوچی ها “حق” اسکان را دارند ، پس اسکان آنها نباید حق زندگی ، مالکیت و زندگی مسالمت آمیز و مصونیت دیگران را سلب کند. حل قضیه کوچی ها مسوولیت دولت است ، دولت باید با ایجاد ظرفیت ها و امکانات این کار را انجام بدهد ، حل مساله کوچی ها باید ، دایمی ، واقعبینانه و عاری از احساسات قومی ، بهره برداری های سیاسی و دامن زدن به نفاق ملی باشد.هرگاه اگردولت اراده داشته باشد میتواند ، دشت های سوزان دلارام ، بکواه و غیره را که به بسیار آسانی زیر آب می شوند ، به زمین های زراعتی تبدیل کند ، که نه تنها قابلیت جذب کوچی ها بیشتر می گردد، بلکه هزاران دهقان کم زمین و بی زمین صاحب زمین خواهند شد. از دیدگاه نظام های حاکم تکقومی موضوع “کوچی” عقبه تاریخی و ریشه در سیاست”تبعیض” داردچون انحصار طلبان قدرت در طول تاریخ خواسته اند از ین موضوع نیزبرای تداوم قدرت و موجودیت خود استفاده کنند. باقی گذاشتن “زخم ناسور کوچیگری” برای تداوم نزاع کوچی و مردم محلی، خط سرخ و ناموس قدرت طلبان و انحصارگرایان است که هرگز برای حل آن تن در نخواهند داد. زیرا اگر آنان به راه حل های ملی تن در دهند، دیگر هیچ ابزار و شیوه ای برای ادامه استفاده جویی از قدرت را نخواهند داشت.
بطور نمونه نورمحمد تره کی گفته بود که : راه حل کوچی ها آنست که هزاره ها را از مناطق شان به جاهای دیگر کوچ بدهیم! درعین حال بعد از تسخیر هزارستان توسط طالبان، ملک نعیم کوچی به عنوان نماینده خاص طالبان درهزارستان تعیین و قتل عام بامیان ویکاولنگ سازماندهی وبت های بامیان تحت رهبری مستقیم او منفجر گردیدند. گرچه پس از قیام نظامی ثوروحضور مجاهدین در کابل، کوچیها فرصت رفتن درهزارستان را نیافتند. ولی همه‌ساله کوچی‌ها بر مناطق مرکزی هجوم می‌برند و دست به کشتار و غارت و ویرانگری می‌زنند. برای این که مهم‌ترین و جدی‌ترین سیاست در حکومتهای تک قومی سیاست ناتوان‌سازی و آواره‌سازی مردمانی است که از بخت بد همزبان و هم‌تبار حاکمان امروزی نیستند. در حالیکه حکومت افغانستان، به آسانی می‌تواند جلو تهاجم کوچی‌ها بر مردمان دیگر را بگیرد و از بودجه‌ی دولت به کوچی‌ها کمک کند تا به جای توسل به وحشت و غارت به زندگی متمدنانه‌ رو بیاورند. اما دولت عمدا مزاحمت برای تهاجم مسلحانه کوچی ها، در مناطق هزاره نشین کشورایجاد نمی کند. دولت دفاع مشروع هزاره ها را مانع می شود، تا زمانیکه کوچی ها دست بالا درجنگ دارند، دولت کاری نمی کند. در حالیکه در برابر چنین “یک وحشتی” جز «دفاع ازادیبخش» همه ای راه ها به بن بست می رسند زیرا این سریال بیش از 300 سال ادامه داشته که هیچ روزنه ی امید و راهی جز دفاع، به هر وسیله و امکان دیگر برای مردم مناطق هزاره نشین باقی نمی ماند. مردم هزاره حق دارند از خود، ناموس و منطقه خود که توسط کوچی ها مورد تجاوز قرار گرفته دفاع و برای جلوگیری از گسترش بیماری کرونا ازمرزهای هزارستان محافظت نمایند. حامیان کوچی باید بدانند که دیگر عصر عبدالرحمن به پایان رسیده و مفکوره برتری قومی در افغانستان جایگاه ندارد. اگر مردم بهسود , دایمیر داد و خوات ناور غزنی مقاومت بیشتر کنند و متحدانه تر علیه کوچی ها بایستند، بعد از چند سال کوچی های طالب نما دیگر به هزاره جات نخواهند رفت.
دوازدهم -جولای- 2020 – میلادی

اشتراک گذاری.

پاسخ دهید