با نگاهی گذرا به تاریخ صدر اسلام از حضرت خدیجه همسر رسول اکرم اسلام (ص) که در عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فعالیت های زیادی داشت و حضرت فاطمه زهرا (س) که الگوی زنان دو عالم محسوب می شود و درمسجد ایراد خطبه می نمود تا زنی همچون زینب کبری (س) که توانست درخت تنومند اسلام را تا قیامت آبیاری کند، شاهد بوده ایم که نقش زنان در اجتماع بسیار تاثیر گذار بوده است و در همه عرصه ها مشارکت بسزایی داشتند.

برخلاف سایر نقاط جهان که به طور چشم گیر بعد از جنگ جهانی دوم مشارکت زنان رو به رشد بوده است،  متاسفانه در سیر تاریخی افغانستان از زمان شکل گیری تا نیمه های سال 2001 میلادی در همه عرصه ها ی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و… زنان فعالیت چندانی نداشتند تا مورد توجه قرار گیرد. بعد از فروپاشی طالبان و ایجاد دولت مرکزی و قانون اساسی، فرصت مناسبی بوجود آمد تا زنان بتوانند در صحنه اجتماع حضور پیدا کنند و پا به پای مردان رقابت نمایند، هرچند هنوز هم نسبت به سایر کشورهای توسعه یافته راه درازی در پیش داریم.

نا آرامی های افغانستان با تاریخ پر فراز و نشیب، جمعیت زیادی از هموطنان را آواره کشورهای دور و نزدیک کرد و هر کدام از اقشار بنا به اقتضای شرایط موجود در کشورهای پناه برده شده شروع به زندگی و فعالیت نمودند. در این بین یکی از کشورهای مهاجر پذیر « استرالیا » بود که جمعیت زیادی از شهروندان مان را در خود جای داده و زندگی می کنند. آنچه که مهمترین موضوع بحث در این مقاله مد نظر است، چرایی عدم مشارکت و فعالیت زنان هزاره مقیم استرالیا در عرصه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و غیره می باشد.

با وجود توانمندی های فردی- اجتماعی زنان هزاره و بستر مناسب موجود در استرالیا، اما زنان هزاره هنوز نتوانسته اند به طور کلی در همه عرصه ها نسبت به دیگر زنان هزاره داخل و خارج از افغانستان بدرخشند. امروزه مطالعات زیادی در حوزه های مختلف جامعه شناسی، روانشناسی و دیگر علوم اجتماعی در دنیا بر روی عوامل و موانعی که باعث عدم مشارکت و فعالیت زنان در هر جامعه ای شده، صورت گرفته است که تا حدود زیادی این موانع برای زنان هزاره مقیم استرالیا نیز صدق می کند. این دو دسته کلی عبارتند از: 1- درونی 2- بیرونی

  • درونی: عوامل درونی به موانعی اطلاق می شود که عمدتا طبیعت درون، خصلت ژنتیکی و فطری زن را در بر می گیرد که خود شامل چند دسته اند.

الف) ساختار جسمی زنان: از لحاظ جسمی و فیزیکی، زنان نسبت به مردان تفاوت های ویژه ای دارند که سبب محدودیت های خاص برای مشارکت و کارایی لازم در بعضی از امور می شود.

ب) وظایف ویژه زنان: بعضی از موانع موجود بر سر راه زنان، ناشی از وظایف ویژه ای است که به زنان محول شده است از قبیل: زایمان، شیردادن و…

که طبعاً این گونه وظایف از عهده مردان خارج می باشد و در خانواده های پرجمعیت هزاره عملاً از فرصت مشارکت زنان در اجتماع می کاهد.

بیرونی: این عوامل هیچ گونه رابطه ای با جنسیت زنان ندارد بلکه موانعی هستند که در طول تاریخ افغانستان به ویژه جامعه هزاره به دلیل مسایل سیاسی، فرهنگی، ا جتماعی و مذهبی و… ایجاد گردیده است و امروز جزء شاکله شخصیتی قوم هزاره گردیده اند و به عبارت بهتر، جزیی از فرهنگ عمومی هزاره ها شده است و به همین علت در بین زنان هزاره به اشتباه یک پدیده ی طبیعی پذیرفته شده است. این موانع شامل چند دسته زیر می باشد.

الف) باورهای غلط: تصویر و نگرشی که افغانستان در طول تاریخ از زن ارایه می دهد، برگرفته از مسایل آداب و رسوم، سنت ها و غیره است که می توان ارزیابی نمود. برای مثال در ادبیات ملی که جزیی از فرهنگ جامعه افغانستان می باشد، از زن به عنوان نمادی از سستی، ضعف و ترس قلمداد شده است که گویی زن را خداوند برای خانه داری خلق کرده است و شجاعت و دلاوری زنان پدیده ای غریب می نماید. حال به خوبی روشن است که چرا زنان هزاره در یک چنین باورهای غلط که در افغانستان بوده است و اکنون هم در دوران مهاجرت به استرالیا هنوز نتوانسته اند جایگاه واقعی خود را دریابند و همواره خود را موجودی ثانوی قلمداد می کنند.

ب) برداشت های غلط دینی: از جمله مسایلی که در رابطه با زنان هزاره همواره بر سر آن مناقشه بوده است، برداشت های افراطی متفاوت دینی در رابطه با حجاب زن، فعالیت بیرون از خانه و تحصیلات و دیگر موارد زن بوده است که در بین علمای اسلام همواره مورد چالش قرار داشته است. برای مثال در مورد حجاب، بعضی افراد تا آنجا پیش رفته اند که می گویند باید زنان را در پستوی خانه ها نگه داشت و آنان را به عنوان سیاسر، مادر پسر بزرگ و غیره صدا کرد.

ج)  عدم تخصص و سواد: یکی از مسایلی که زنان هزاره در استرالیا با آن روبرو است، عدم بهره مندی از تخصص و مهارت های لازم و سطح سواد مورد نیاز می باشد.     

متاسفانه در افغانستان تا دیروز زنان هزاره را از دستیابی به تخصص و تحصیلات به دلایل مختلف محروم کرده بودند و امروز آنها را به عدم داشتن توانایی های لازم علمی و تخصصی مورد عیب قرار می دهند. اما پرسش اینجاست که چرا اکنون علارغم وضعیت مطلوب رفاهی و آموزش در استرالیا، هنوز هم بی سوادی زیادی در قشر زنان هزاره شاهد هستیم؟ و طبیعی است که از رشد و پیشرفت باز بمانیم. پس بهتر نیست از این وضعیت به نحو مطلوبی استفاده کنیم؟

د) عدم خود باوری و اعتماد به نفس: یکی از موانع و مشکلاتی که گریبانگیر زنان هزاره استرالیا شده است، عدم خودباوری و اعتماد به نفس در مقابل مسئولیت های بیرون از خانه می باشد، چرا که این مساله در طول دورانهای گذشته تا به اکنون برای زنان و دختران افغانستان تلقین شده است که شما برای امور بیرون از خانه ساخته نشده اید و این امر سبب شده است زنان در اموری که از توانایی های خاصی برخوردارند اعتماد به نفس خود را از دست بدهند.

ه) مرد سالاری: آنچه که تا حدودی در خانواده های هزاره استرالیا دیده می شود «مرد سالاری» اداره کردن است؛ حال اینکه مرد ممکن است پدر خانواده باشد و یا بعد از کار افتادگی و فوت پدر، پسر ارشد خانواده باشد و بعد از ازدواج و تشکیل خانواده جدید، شوهر بر سر راه رشد و تعالی زن قرار گیرد.

مردسالاری بدین مفهوم می باشد که یک نوع دیکتاتوری کوچک در قالب خانواده صورت می گیرد و این مرد است که حرف اول و آخر را می زند و دیگران حتی در مقام مشورت قرار ندارند و در بعضی خانواده ها تنها پسران از حق مشورتی برخوردارند و در این میان زن و دختران از هر گونه اظهار نظری محروم هستند. در نتیجه اکثر این خانواده ها از حضور زنان در اجتماع نیز مخالفت می ورزند.

و) روشنفکری کاذب:  یکی از مهم ترین موانع بر سر راه زنان هزاره ساکن در استرالیا «روشنفکری کاذب» در مردان خانواده و اجتماع می باشد که همانند برخی دیگر از مفاهیم و تعاریف دنیای مدرن دچار گمراهی شده است و از معنای اصلی خود فاصله گرفته است. بعضی از افراد خانواده با برداشت های متفاوت داعیه دار روشنفکری شده اند اما از حضور زن در اجتماع ممانعت می ورزند که این خود کاذب بودن روشنفکری فرد را نشان می دهد که بیشتر به تاریک اندیشی مشابهت دارد. ما نمی توانیم داعیه دار روشنفکری باشیم اما زمانی که احساس کنیم آنچه مناسب سلیقه شخصی نیست را نپذیریم.

 

نتیجه گیری و راهکارها:

اگر این عوامل را بخواهیم اصلاح نماییم و به زنان هزاره اصالت واقعی ببخشیم که شاهد رشد و شکوفایی زنان هزاره در کشور استرالیا باشیم، در قدم اول باید جایگاه حقیقی و واقعی زن را مشخص بسازیم و باید به اصلاح باورهای غلط پرداخت که نشأت گرفته از عوامل و مسائل متعدد ملی، جغرافیایی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی … است. در گام های بعدی باید به ارتقای آموزش و تخصص زنان هزاره پرداخت تا آنان به یک خودباوری در همه عرصه ها برسند.

هرچند در سال های اخیر شاهد رشد زنان هزاره در استرالیا بوده ایم ولی هنوز فاصله زیادی با دیگر نهادهای بین المللی داریم.

بدون تردید در جهان امروز یکی از شاخص های مهم توسعه انسانی، میزان حضور زنان و نحوه ایفای نقش آنان در عرصه های گوناگون است. از سوی دیگر در عصر جهانی شدن، علایق و حقوق افراد حتی در محدوده قلمرو سرزمین خودشان نیز با ملاحظات بین المللی گره خورده است. حضور زنان هزاره استرالیا در عرصه های پرتلاطم بین المللی، سبب شکل گیری روابط پرفراز و نشیب با سازمانهای بین المللی حقوق بشر می شود و راه را برای توسعه و پیشرفت کشور عزیزمان باز می کند. سازمان ملل متحد به عنوان مهم ترین سازمان بین المللی با توجه به برخورداری از صلاحیت های عام از زمان تأسیس، موضوع حمایت از مشارکت زنان در عرصه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و… در سطح بین المللی را مورد توجه قرار داده است. در همین راستا نهادها و کنفرانس های بین المللی متعددی را ایجاد نموده است و با توجه به حمایت های ویژه خود دولت استرالیا مبنی بر افزایش مشارکت و فعالیت زنان در کشورش، سازمان ملل نیز برنامه های متنوعی در حال اجرا دارد.

 

5

 

صحبت پایانی نگارنده:

امیدوارم این مقاله مورد عنایت شما عزیزان قرار گرفته باشد. انجمن زنان هزاره استرالیا که مدتهاست از تاسیس آن می گذرد، با درک این شرایط و وضعیت موجود و همچنین با هدف کنار گذاشتن موانع بر سر راه زنان هزاره استرالیا در صدد تشویق و آموزش زنان هزاره بر آمده است تا با ایجاد انگیزه، آنان را به سمت رشد و پیشرفت سوق بدهد.  به همین سبب پذیرای هرگونه همکاری شما در عرصه های مختلف هستیم.

 

با تشکر

نجیبه وظیفه دوست

دبیر انجمن زنان هزاره استرالیا

اشتراک گذاری.

پاسخ دهید