نویسنده: عارفه پیکار

151123103432_bamiyan_bike_girls_624x415_bbcتصور اکثریت شاید از شهرهای مدرن و آراسته با ارز شهای مدنی ، شهر هایی باشد که با آسمان خراش های بلند، شهروندان شیک و شهری باشد که شهروندان آن از استندرد های زندگی شهر نشینی برخوردار باشند. ویژه های فوق هیچ یک برای تعریف از بامیان و بامیانی ها صدق نمی کند. بامیان نه شهری است با آسمان های خراش های بلند، بامیان نه شهری است با شهروندان شیک و نه هم شهری است که شهروندان آن از حد اقل ترین استندرد های زندگی مدرن بر خوردار باشند. ولی بامیان چون صفت اش(بام دنیا) مدام در بلندی ها قرار داشته. زندگی در مغاره ها، عدم دسترسی به حد اقل ترین خدمات شهری، بی بهره بودن از برنامه های حکومت و سرمایه گذاری های ملی و بین المللی هیچ کدام مانع خلق تفکر مدنی نگردید.

اولین بار بامیان و بامیانی ها را در فیلم بودا از شرم فرو ریخت، دیدم. فقر، محرومیت، نابرابری، فراموشی و بی عدالتی از سیمای شهر بامیان هویدا بود. تصور می کردم بامیان زندان زنان است. تصور می کردم مردمانی که در مغاره های زندگی می کنند سال ها از مدنیت فاصله دارند. تصور می کردم بامیانی ها سال ها ضرورت دارد تا زنان و جوانان آن بتوانند صدای آزادی خواهی وبرابری خواهی شان را به گوش جهانیان برسانند. ولی امروز دریافتم که خلق تفکر مدرن گرا، انسان گرا، آزادی خواه هیچ ربطی به دیوار های خانه، شهر مدرن و یا در دل ویرانه، شیک بودن و یا ژولیده بودن ندارد.

شهر بامیان صرف نظر از گذشته در طول چهارده سال با وجود منابع دست نخورده، منابع طبیعی بی نظیر، شهروندان صلح پرور و تاریخ غنی هیچگاه در محور برنامه های حکومت مرکزی و محلی قرار نگرفت. در برداشت های سیاسی افغانستان همیشه باید چون غولان وحشی بود، وحشت آفرید، زور گفت و از خشونت سخن گفت تا در محور نگاه ها واقع شوی. ولی بامیانی ها به جای وحشت و خشونت آفرینی؛ در دل مغاره ها مدنی ترین تفکر را پروراندند. ازینکه می بینم بامیان امن ترین مکان زندگی برای زندگی و فعالیت بانوان است می خواهم بامیان را به عنوان سمبول ارزش های مدنی، مکان امن برای زنان در سرزمین مردان، مکان تعامل فرهنگ ها، مذاهب و نقطه وصلت باور های انسان مدرن به همه معرفی نمایم.

بامیان را افغانستانی ها با صلصال، شهمامه و بند امیر می شناختند. وجود صلصال و شهمامه گاهی عنوان سرزمین کفار را به بامیانی ها رقم می زند و مسلمان نماها را تشویق به نابودی سرزمین کفار و بقایای دست ساخته تاریخ بشر در بامیان می کرد.آب های بند امیر با وجود مناظر زیبا و بی نظیر و اما به دلیل بد چانسی این مناظر زیبا و قرار گرفتن شان در مناطق هزاره نشین کمتر در برنامه های ستراتیژیک حکومت جای گرفت. پارک بند امیر بامیان با وجود معرفی شدن سمبولیک به عنوان پارک ملی کمتر از معیار های پارک ملی برخوردار است.

صرف نظراز اینکه بامیان همانند سایر نقاط هزاره جات هیچگاه و یا کمتر در متن و محور برنامه های حکومت قرار نداشته برای من بامیان و بامیانی خواستگاه خلق ارزش های مدرن است. وقتی می بینم دختران بامیانی در فضای آرام و بدون دغدغه های مخرب اجتماعی به عنوان یک انسان آزاد از امکانات زندگی استفاده کرده و لذت می برد، آرزو می کنم ای کاش همه دختران افغانستان در شهری چون بامیان متولد می شدند. در افغانستان از طرز زندگی گرفته تا استفاده از تهسیلات رفاهی و آموزشی همه و همه در دو بخش مردانه و زنانه تقسیم گردیده اند. در این تقسیم بندی فقط سهم گرفتن اکسیجن هوا برای تنفس مساویانه است و آن هم به دلیل غیر قابل تقسیم بودن اش. من پدران بامیانی را به عنوان مدرن ترین پدران افغانستان الگوی قابل تقلید برای سایر پدران سایر ولایت های افغانستان معرفی می کنم. وقتی می بینیم پدر بامیانی از معاش روز مزدی اش تلاش می کند امکانات زندگی برابر را برای دختر و پسر خود فراهم می کند، وقتی می بینیم دختر بامیانی بردامنه کوه های سرد بامیان ایسکی بازی می کند، وقتی می بینیم دختر بامیانی همانند پسر بامیانی در مسابقات بایسکیل رانی اشتراک می کند، وقتی می بینیم زنان هنرمندان بامیان را مکان امن برای اجرای برنامه های شان می دانند؛ باز هم بر می گردیم به همان ادعای اول که مدنی اندیشدن را نمی توان محصور به شهرهای زیبا نمود. می توان در مغاره ها زیست ولی از دریچه برابری و و مدنیت به محیط و پیرامون دید.
موضوع دیگری را که نمی خواهم در وصف بامیان از یاد ببردم، آزادی بیان است. البته هدف از آزادی بیان اینجا آزاد بیان نمودن مشکلات در درون نظام نیست، آزاد بیان نمودن فساد های موجود در دستگاه حکومت محلی نیست و هم چنان آزاد بیان نمودن اعتراض علیه نظام هم نیست، بلکه آزاد بیان نمودن درد های درونی و احساسات واقعی درون انسان های بامیانی است. آنچه من از با سواد و بی سواد بامیانی دیدم و شنیدم، تظاهر را کمتر یافتم. فرهنگ تظاهر بیشتر درد ها را مرحم مصنوعی می گذارد و مانع درمان می گردد. گرچه درد ها و محرومیت های مردم بامیان تا هنوز هم سوژه های داغ رسانه هاست ولی آنچه محرومیت های بامیان را با سایر مناطق افغانستان متمایز می سازد این است که، ویرانه ها، مغاره ها و عدم توسعه یافتگی در بامیان به هیچ وجه نمی تواند ارایه کننده تصویر کلی از بامیان باشد.

اکثر شهر های افغانستان با آثار باستانی، با تاریخ گذشته اش، و داشتن موقعیت ستراتیژیکی اش به جهانیان شناسانده می شود.ولی تاریخ گذشته در بامیان، آثار باستانی، صلصال و شهمامه فقط روز های کهن بامیان را توصیف می کند. حال بامیان و بامیانی را می توان با مقوله های زیبایی چون آزادی، تجربه دموکراسی، صلح دوستی، صلح پروری، احترام به زنان و ترویج ارزش های مدنی؛ توصیف کرد.

و حرف اخیر اینکه اگردر بامیانی شهروندانی غیر از شهروندان فعلی زندگی می کرد، بامیان چهره دیگر می داشت و بامیانی که مرکز فرهنگی کشور های سازمان سارک انتخاب گردیده است به شکل نمادین نه بل به صورت واقعی به جهانیان شناسانده می شد. پس هنوز وحدت ملی به قول عام حرف مُف است، هنوز توسعه متوازن شعار و نام مستعار برنامه های حکومت است.

منبع: جمهوری سکوت

اشتراک گذاری.

پاسخ دهید