نویسنده: سیما سحر
sima saharدوشنبه بیست و شش جنوری سال 2009،غم انگیز ترین طلوع آفتاب ، تاریک ترین روز در تاریخ مردم هزاره در پاکستان، روزی که باردیگر تاریخ تکرار شد و شخصیتی چون؛ حسین علی یوسفی، متفکر، عدالت خواه و رهبر حزب دموکراتیک هزاره در پاکستان، به دست کوردلان جاهل و خونخوار و تروریستان تشنه به خون انسان هزاره، به شهادت رسید.

نمی دانم دقیق از کجا شروع کنم و چگونه به تعریف اوصاف فکری -اخلاقی شهید یوسفی بی پردازم . ازآن جا که یوسفی شمع روشن در تاریکی های فراموش شده بود، توصیف ونور تابناک آن شمع روشن درقالب واژه ها کاری بس دشواراست. شاید من توان تعریف شخصیت شهید یوسفی را نداشته باشم و به ناچاربا عرض عذر تقصیر به پیشگاه ارواح بزرگ همه شهدا به ویژه شهید یوسفی که اکنون درآستانه پنجمین سالروز شهادت این فرزند وفادار، مبارز و حق طلب مردم هزاره قرار داریم، کوشش می کنم یادی او را با سخنان مختصری گرامی بدارم.
2-11
شهید یوسفی بازمانده از نسل آواره و زجر کشیده ی مردم ما و یگانه روشنفکراستثنایی مردم هزاره در کویته بود. او از آغاز مرحله بلوغ پا درعرصه فعالیت های فرهنگی اجتماعی نهاد. شناخت و درک عمیق که ایشان از رخداد های تاریخی و جامعه موجوده خویش داشت ؛ اتحاد ملی ،عدالت اجتماعی ، مشارکت علمی – سیاسی ،اقتصادی و امور فرهنگی را مبنا پنداشته و همواره تلاش اش این بود که تاریخ و هویت انسان هزاره را در جهان برابری و به دور ازهرگونه تبعیض و بی عدالتی شناسایی کند.

شهید یوسفی ضمن تاکید بر زنده نگهداشتن و ارتقا دادن فرهنگ جامعه ی هزاره، یکی از برجسته ترین خواست هایش به رسمیت شناختن زبان هزارگی برمبنای هویت درجهان آزاد بود که دراکثر سخنرانی هایش این موضوع را متذکر می شد: “قوم که زبان نداشته باشد هویت نیز ندارد و با زبان دیگران نمی تواند هویت اش را کسب و ثابت نگهدارد.”

زبان هزاره گی از دید گاه ادیبانه ی شهید یوسفی غنی ترین زبان محسوب می شد؛ به دلیل اینکه زبان هزارگی نسبت به اکثرزبانهای دیگر دنیا یگانه زبانی بوده که نه تنها شرایط و امکانات علمی – تخنیکی نداشته بلکه سالیان سال برای نابودی این زبان به شکل گونا گونی کوشش صورت گرفته اما تاهنوز این زبان زنده و گویا هست. گفتگوها و مکالمه های که هرچندعامیانه بین مردم ما صورت می گیرد، ضمنن تلاشهای خستگی ناپذیر شخص خود یوسفی درعرصه هنر وفرهنگ سازی به منظور احیای هویت هزاره ها و آثاری که از ایشان برای نسل های بعدی به یادگار مانده اند، گویا ترین اسناد زنده فرهنگ فولکلوریک و یا هویت هزارگی ماست.

شهید یوسفی همانطور که گفته شد ، درک نسبتا عمیق که از دانش عصر و مسایل اجتماعی داشت. او با داشتن توانایی و پشتکاری که یکی از ویژگی هایش بود توانست در همچون شرایط دشوار خدمات فرهنگی اجتماعی بزرگی را انجام دهد. خدمات فرهنگی – اجتماعی شهید یوسفی ازتشکیلات جنبش علمی – سیاسی گرفته تا جمع آوری ضرب المثل های هزارگی، نوشتن واجراکردن پارچه های تمثیلی ، اشعار انتقادی، هریک نمونه ای ازدست آوردهای شهید یوسفی می باشند که از اهمیت لازم ادبی برخورداراند.

باید بگویم که هر کدام ما در برابرحفظ میراث تاریخی شهدای خود مسوولیت بزرگی را بر دوش داریم. مسوولیت ما؛ نه تنها حفظ میراث فکری شهدای ماست بلکه ادمه دادن راه و آرمان عدالت خواهانه ی همه ی شهدا بالخصوص شهید یوسفی بزرگ می باشد. میراث های فکری این شهدا ،امانت بجامنده ای هستند که تاآخرین رمق حیات باید از آن حراست گردد.

شهید یوسفی برعلاوه اینکه یک ادیب، یک سخنور و تحلیل گرموفق بود، یک متفکر برابری خواه نیز بود که در طول عمرش برای سرفرازی و بقای هویت کتمان شده ای مردمش از هیج نوع تلاش دریغ نکرد.

شهید یوسفی از هرنگاه از شایستگی های بی شماری برخوردار بود. بنابراین ما نمی توانیم توصیفِ ابتکارات شهید یوسفی را در قالب واژه ها ویا عملکردهای اورا در چوکات سیاست و یک حزب سیاسی محدود کنیم. بدون تردید فهم و دانش یوسفی بزرگتر از اداره ی یک حزب سیاسی و فراتر از فعالیت یک سیاستمدار عادی بود.

هنر و خلاقیت این فرزند با هنرهزاره را می توان در تصویر گویایی هنر و انسان دوستی وی مشاهده نمود. اما دردِ نهفته اینجاست که شهید یوسفی ضمن اینکه در زمان حیاتش طوری که باید درک و شناخته می شد نه شد. متاسفانه بعد از مرگ اش نیز نتوانستیم درک واقعی از یوسفی و اهداف بلند او داشته باشیم. این نقطه ضعف خود را باید صادقانه بپذیریم وبه آن اعتراف کنیم . دروضعیت کنونی ما همه شاهد جنایات بشری که بر مردم ما تحمیل می گردد هستیم. به رغم تمام نابسامانی های موجود اجتماعی، بی عدالتی ها و ظلم فروان که سال هاست ازسوی دشمنان قسم خورده، برما روا داشته می شود، معلوم است که ما نتوانیسته ایم به آرمان های شهید یوسفی یا مزاری جامه ی عمل بپوشانیم.

بنابراین با نگاه به وضعیت جامعه ی خویش، لازم است یک بار دیگر به آنچه که بزرگان قوم ما یک عمر تلاش کردند و قربانی دادند، اندیشه کنیم و برای بقای سرنوشت خود یک راه حل استراتیژیک را جستجو کنیم.

آنچه این روزها بر مردم هزاره بالخصوص برهزاره های کویته می گذرد، تحمل نا پذیر است. در همچون یک شرایطی وحشت ناک و ناگوار که مردم هزاره در کویته قرار دارند، اندک سهل انگاری و ازهم گسیختگی زنجیراتحاد میان مردم؛ باعث می شود سرنوشت خود را بدست خویش به آغوش مرگ بسپاریم .

با تاکید مکرر برهمبستگی و یک پارچگی مردم هزاره جهت رهایی از بحران های موجود جامعه هزاره، خواهش من از مردم ام این است که سرنوشت آینده خود را در هرزمینه با حوصله مندی و آگاهی به دست خود بگیرند. از این همه بیگانه پروری که جز تجربیات تلخ، سردرگمی و پیامدهای غیرقابل تحمل، تا هنوز چیزی دیگر به بار نیاورده بپرهیزند و بر آنچه که ساختار اجتماعی، شعورسیاسی و درکل هویت تاریخی ما استواراست آگاهی پیدا کرده و برآن عمل کنند.
درصورت درک درست از وضعیت سیاسی – اجتماعی و رشد نیروهای لازم در جامعه می توان برای ایجاد یک وضعیت مناسب موفق شد .

درآخیر ضمن ابراز تاسف از قتل عام سیستماتیک هزاره ها در کویته و عرض تسلیت به خانواده های شان ،پنجمین سالروزشهادت حسین علی یوسفی فرزند دلسوز مردم هزاره و “رهبر حزب دموکراتیک هزاره در پاکستان”را به عموم مردم هزاره در سراسرجهان تسلیت گفته و ادامه راهش را پر رهرو خواسته و یادش را گرامی می دارم.

اشتراک گذاری.

پاسخ دهید