Recently Commented

  • Pari Faizi: کجاست گوشی که فریاد ها را بشنود ؟کجاست دستی که به یاری بشتابد ؟ تا کی به جرم قومیت و مذهب تاوان دهیم و...
  • mahmud: زن والی سرباز خاننده پلیس کارمن موسسات واقعا مرده گاو شده قوم خالق
  • Yonas: madome behssod Javabe angosht ra ba yad ba mosht dad Az mardome jaghori yad begered
  • omid hussain maihan: salam elaha jan felan kojast \
  • فریدون رحیمی: سلام.شما هزاره بودین که در کله های مردم میخ زدین و سینه های زن را بریدین و چشم های مردم را کشیدین . هیچ...
|

شمه ای از جنایات عبدالرحمن جابر، علیه مردم هزاره

عبدالرحمن جابر و لشکریان خونریز و سفاکش، هزاره ها را قتل عام کرده و بقیه که از دم شمشیر عساکر خونریز امیر عبدالرحمن، جان سالم بدر برده بودند از ترس کشته شدن و اسیری و زندان و به غلامی و کنیزی رفتن، مجبور به ترک خانه و کاشانه شان شده و راهی پاکستان و ایران و سایر بلاد در آن زمان گردیده و در آنجا ها مسکن گزین شدند . امیر عبدالرحمن و دار و دسته جنایتکارش که منتظر چنین فرصتی بودند تمام بقیه اموال و احشام و زمین های مزروعی فراریان هزاره را غصب و تصرف نموده و همه را در تملیک پشتون هائی که امیر را در قتل عام هزاره ها یاری رسانیده بودند، قرار دادند .

برای اثبات این مدعا، مختصرا درینجا شواهد تاریخی را میاورم که ثابت میکند که زمین ها و املاک هزاره ها را، پشتون ها بنا به حکم امیر عبدالرحمن ظالم غصب کرده و اکنون در تملیک خویش دارند :

“عبدالرحمن خان ۱۲۰۰۰ خانوار درانی و ۴۰۰۰ خانوار غلجایی را به ارزگان کوچ داد و زمین هایی را که قبلا ملک هزاره ها بود به آنها بخشید. بطوریکه در منطقه اروزگان که تا آنوقت قلب هزاره جات بود و مرکز آن محسوب میشد ، فقط یک اقلیت هزاره محروم از ملک و زمین باقی ماند و بس.“{۱}

“ملک ارزگان و قلندر و بوباش و میانشین و پشئه و شیرداغ و زاولی سلطان احمد و حجرستان و تمزان و گیزاب را تا متصل جرغی و مالستان و هزاره دای زنگی و تمام چنانچه بیاید به مهاجرین و ناقل افغان داد، فقط …”{۲}

“از آن سوی ایشک آقاسی دوست محمد خان، خادم شهزاده آزاده سردارحبیب الله خان وارد «گیزاب» شده برطبق حاکم دست خطی حضرت والا دادن ملک «چوره» را به اولادهء دارونکه کرده، چون زمستان بود، هفده در بند قلعه را از هزاره پرداخته، مردم «اچک زایی» و «بارکزایی» را داده، در بهار مردم هزاره را چنانچه بیاید از ملک بیرون کشید.”{۳}

“در این زمان عبدالرحمان با قبایل محمد زای و احمدزای به توافق رسید که علیه هزاره ها بجنگند:«سرهای شان از من و اموال و اطفال شان از شما». سپس جنگ بزرگی بین هزاره ها و پشتون ها (افغان ها) شروع شد، که در نهایت پشتونها پیروز شدند و بهسود، دایزنگی، دایکندی، شهرستان و دیگر جاها را به تصرف خود درآوردند؛ کلیهء هزاره های این مناطق یا کشته شدند و یا سرزمین خود را ترک کردند.”{۴}

“امیر{عبدالرحمن}، هر منطقه ای را که به زور لشکر از هزاره ها گرفتند، تحویل پشتونها کرد و مردم بومی را به زور از خانه ها و سرزمین شان در حالیکه مردان و سرپرستان خود را از دست داده بودند، بیرون نمودند. آنان با یاس و نا امیدی به سوی مرز شمالی که در اختیار روسها بود، فرار کردند.امیر ۱۲ هزار خانوار درانی وچهار هزار غلجایی را بر املاک هزاره ها در ارزگان جایگزین ساخت.”{۵}

“حضرت والا، ایشک دوست محمد خان را… امر کرد که اراضی و عقار چوره را که مفتوح العنوه می باشد، از رعیتی و ضبطی را به ایشان بدهد… و از صدور این حکم تمامت مردم…از کوچی و زمین دار، خواهان ملک و زمین شده و شروع به ملک گرفتن هزاره کردند… آخر الامر املاک مردم هزاره به مردم مهاجر و ناقل افغان داده شده و همه ای این وجوه داخل دفتر خیال ماند و مردم هزاره فرار ایران و هندوستان و ماوراء النهر شدند.”{۶}

“و هم در این هنگام، از عریضهء محمد نبی خان مالستانی حالی رأی والا شد که دوست محمد خان برخلاف امر و فرمان حضرت والا که مأمور است املاک خالصه و ضبطی و بی مالک را به مردم مهاجر بدهد، او رعایایی را که مشغول زراعت و دادن مالیات خود اند از ملک کشیده و به مهاجرین می دهد و املاک بی صاحب و خالصه و ضبطی را دخل نمی کند؛ در این صورت هم رعیت گم می شود و هم نقصان بیت المال می گردد. چنانچه دو هزار خانوار مردم چوره، و نوری را کوچانیده، حال می خواهد که هفتصد خانوار مردم چارشینه را کوچ داده، [ملک شان را] به صد خانه مردم اچک زایی بدهد و هزار خانهء گیزاب و دوصد خانه مردم خلج را نیز کوچ می دهد.”{۷}

“و از آن سوی، دوست محمد خان، رخصت مراجعت یافته، اراضی چوره و قرای« چلپیم و «خلیل وکلی» و «بلاق» و «برج بلاق» و خالصه و ضبطی خلج و قول خار و نوری و «خوجه خضر» و « محمد خوجه» و «سید مومی» و قریهء قزلباش و املاک طایفهء جمالی و زرغانی و بیری و بیرمنی تو، و کمسان را به مردم مهاجر داد و مهاجرین، دست ستم به اهل و عیال و مال و منازل مردم هزاره که راضی و عقار ایشان هنوز از حاضر نیامدن ناقلین و مهاجرین افغان، داده نشد بود، از جور و تعدی مردم مهاجر، هجرت اختیار کرده، روی فرار به جانب قندهار و دیگر دیار نهادند، چنانچه مردم «ناوه» ارزگان همه منتشر شده، زمین ایشان تمام خاره و بی زراعت ماند. و حضرت والا از کماهی حال آگاه شده، سبب فرار شدن هزارگان را از سلطان محمد خان حاکم پرسید و نیز رقم فرمود که: همهء اراضی را برای دولت زراعت کند و در صورت عدم زراعت اراضی لامالک، جواب کسری ان را خواهید داد و هم نبشته کرد که هر شب ده ودوازده خانوار، مردم رعیتی ارزگان فرار کرد، شما وجوه باقیات ذمه گی ایشان را حصول نمی کنید.

و او در روز ۲۷ رمضان سنه ۱۳۱۶، حقیقت حال را در پاسخ این فرمان معروض پایهء سریر داشت که نفس ارزگان بدون زراعت نمی ماند، بعضی را برای دولت و برخی را مردم مهاجر زراعت کرده و می کنند و در دیگر او دیه و کلاته ها، دوست محمد خان پنچ خان مهاجر را در انتها و پنچ خان را در ابتدای ناوه مسکن داده و ایشان دست تطاول و یغما به مال و منال و اطفال هزاره گشاده، انواع جور و ستم از قوه به فعل می آورند.”{۸}

“در۱۹شئوال۱۳۱۱هج ق امیرعبدالرحمان دستورداد که تمام مرغزار های هزارجات باید دراختیار دولت قراربگیرند وهزاره ها حق استقاده از آنها را ندارند پس از صدور این حکم ،حکام دولتی مرغزار های هزاره را به افغانهای کوچی واگذار کردند ،مالداری مردم هزاره روبه تنزل نهاد و باعث قلت لحوم و دسوم گردید.”{۹}”
عشایر احمد زای از هنگام گشایش نواحی شرقی مرکز افغانستان یعنی هزاره جات در پایان قرن گذشته، این منطقه را به صورت چراگاه تابستانی خود مورد استفاده قرار داده و در آن منطقه به فعالیت پرداختند.”{۱۰}

“آقای رابرت کنفلد دراین رابطه چنین نوشته کرده است : ((یکی از پیامدهای مهمی که این (جنگهای عبدالرحمن خان) با هزاره ها درسالهای (۱۸۹۱) به بار آورد باز شدن راه کوچیها به هزارجات بود ، کوچیها درتابستان ها برای چراندن رمه هایشان به این مناطق می امدند فروش فرآورده های باد کرده یی بازار هند وقرض سرسود برای هزاره ازسوئی بازار اقتصادی این مردم راضعیف ساخته وازطرف دیگرتدریجا مالکیت بسیاری اززمینهای خویش راازدست دادند . هزاره ها درنتیجه این قرضهای سرسود ، دار ندار خودراازدست داده بودند ، جبرا به شهر ها بویژه غزنی ، کابل ومزارشریف مهاجرت کردند تا درآنجاهابعنوان کارگرروزمزد در زمستانهاکارکرده، دربهار برای کشاورزی دوباره به سرزمینهای شان برگردند.”{۱۱}

“کوچیها افغان بتدریج ، اراضی کشت شده هزاره ها را به منطقه چراگاههای برای گله خویش تبدیل کردند وهمچنان علفچرها وچراگاههای دایزنگی ، بهسود ، دایکندی ، ناهور ، مالستان ، جاغوری را برای خود تخصیص دادند وهزاره رامجبور ساختند تا زندگی مشقت باروسخت راتعقیب نماید .”{۱۲}

“این همه ظلمها سبب شد تا امور زراعتی وکشت درهزارجات سقوط کند . هزاره های رعیت نه قدرت کشت وکار زراعتی راداشتند و نه توان گله داری را ، آنها همیشه متحمل ضرر وشکست می شدند زراعت ومالداری بابحران شدیدی مواجه شد.”{۱۳}

“در۱۷ ذی حجه۱۳۱۱ق امر شد که املاک علاقه جات ورث، سرخجوی و غیره را مساحت کرده درقید جریب آرند و از جمله املاک میران و کسانی که در محاربات به درک اسفل رفته اند اکثر ایشان سید، زوار، کربلایی و میر و میر زاده بوده… یا دستگیر شده اند، تمامت خالصه دولت دانسته داخل دفتر ضبطی­کنند و کسانی را که لا وارث باشند نیزضبط خالصه کنند…و از صدور این حکم، اکثر املاک هزاره­ی سید و زوار و­کربلایی­و میر و میرزاده بودند ضبط دیوان سلطنت گشت … املاک …به مهاجرین و ناقلین افغان داده شده اند.”{۱۴}

“هم در این آوان جمعی شرفیاب حضور انور شده، خواهش زمین «چوره» هزاره را کرده و حضرت ولا ایشک دوست محمد خان را… امر کرد که اراضی و عقار چوره را که مفتوح العنوه می باشد، از رعیتی و ضبطی را به ایشان بدهد… و از صدور این حکم تمامت مردم…از کوچی و زمین دار، خواهان ملک و زمین شده و شروع به ملک گرفتن هزاره کردند…­آخر الامر املاک مردم هزاره به مردم مهاجر و ناقل افغان داده شده و همه­ای این وجوه داخل دفتر خیال ماند و مردم هزاره فرار ایران و هندوستان و ماوراء النهر شدند.”{۱۵}

” و هم در این ایام از عریضهء رعایای هزارهء سکنهء لعل دای زنگی، حالی رای والا شد [که] مردم کوچی افغان قندهار، به سرکردگی سیف آخند زاده و حاجی عبدالستار سه ساله است که وارد سرجنگل شده، چراگاه، بیده جات و زراعت ایشان را تمام تلف و علف دواب و مواشی خود کرده، پسران و دختران ایشان را به سرقت با خود می برند و چون رفته دختر و پسر خود را دستیاب کرده، می خواهیم، نداده ادعای خرید و نکاح می کنند و قباله و نکاح نامه هم ظاهر نمی نمایند. و حضرت والا در روز ۵ جمادی الثانی سنه ۱۳۱۵ فرمان کرد که نزد حاکم و دفتری آنجا شده، عرض حال خود را نمایند تا ایشان پس از ثبوت معروض داشته، مراسم بازخواست به تقدیم رسید.”{۱۶}

“دیگر آنکه هیچ قاعده و قانون نگذاشت از برای اخذ محصول اراضی حکم می شد که ده خروار گندم فلان طائفه باید بدهند مثلا مأمورین فرستاده بظلم تمام از آن می گرفتند. مأمورین در هرجا که می رفتند گوسفند و مرغ با لوازماتش از مردم جبرا می گرفتند و جیبهای خودشان را هم پر می کردند…”{۱۷}

ماخذ ها و منابع :
۱- کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر نوشته میر محمد صدیق فرهنگ
۲ – «سراج التواریخ» ص ۴۲۲ ، مؤلف: مرحوم ملافیض محمد کاتب، چاپ اول: زمستان ۱۳۷۲، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )
۳ – «هزاره ها؛ پناه گزینی و کتمان هویت- ص ۶۲ » ، نویسنده: بصیر احمد دولت آبادی، چاپ اول زمستان ۱۳۷۸، ناشر: هفته نامه وحدت
۴ – «هزاره های افغانستان – ص ۱۶۴» نویسنده: دکتر سید عسکر موسوی، مترجم: اسدالله شفایی، چاپ اول: زمستان ۱۳۷۹ ایران
۵ – میر محمد صدیق فرهنگ، تاریخ افغانستان در پنج قرن اخیر، چاب اول ۱۳۷۱ موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم ج۱ صفحه ۴۰۴
۶ – سراج التواریخ جلد سوم ص۴۱۴
۷ – فیض محمد کاتب- «سراج التواریخ » ، جلد سوم، قسمت اول ص ۴۲۹، چاپ اول: زمستان ۱۳۷۲، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله
۸ – صفحات ۴۴۲و ۴۴۳ «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان ۱۳۷۲، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )
۹ – سراج التواریخ ص ۹۸۶- ۹۸۷
۱۰ – «افغانستان اقوام- کوچ نشنی – ص ۱۹۳» ، ترجمه: مجموعه مقالات به کوشش دکتر محمد حسین پاپلی یزدی، با همکاری انجمن ایرانشناسی فرانسه در تهران ۱۹۹۳- ۱۳۷۲
۱۱ – نی نامه شماره پنجم سال سوم تاریخ حمل ۱۳۶۸ ص۵۷ مقاله رابرت کنفلد ترجمه حسین رضوی چاپ اکسفورد ۲۵/۴/۱۹۸۷ م
۱۲ – سراج التواریخ جلد ۳ سالهای ۱۹۱۲- ۱۹۱۴
۱۳ – سراج التواریخ جلذ ۳ ص ۸۵۵-۹۲۵ – ۹۲۶ – ۹۷۸
۱۴- سراج التواریخ جلد سوم /ص۳۶۳
۱۵- سراج التواریخ جلد سوم ص۴۱۴
۱۶- صفحات ۴۲۵ و ۴۲۶، «سراج التواریخ» ، مؤلف: مرحوم ملافیض محمد کاتب، چاپ اول: زمستان ۱۳۷۲، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )
۱۷- «تاریخ مختصرالمنقول در تاریخ هزاره ص ۱۳۴»، نویسنده: محمد افضل بن وطن داد زابلی مغلولی ( ارزگانی)، چاپ: اول، قم.

منبع: نمای نزدیک

شبکه ی سرتاسری مردم هزاره

Short URL: http://www.hazarapeople.com/fa/?p=6065

Posted by on ۲۲:۴۳. Filed under افغانستان, برده داری, تبعیض, جنایات جنگی, نسل کشی و قتل عام. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can leave a response or trackback to this entry

۲ Comments for “شمه ای از جنایات عبدالرحمن جابر، علیه مردم هزاره”

  1. بسیارعالی است موفق باشید .

  2. Afghan MP appeals for Hazaras to stay Kirsty Needham
    April 5, 2011

    Mohammad Mohaqiq … “not fair” to send Hazaras back. Photo: Penny Stephens

    THE government’s toughened policy on asylum claims by Afghans has come under fire from a prominent member of the Afghan parliament.

    The arrival of Mohammad Mohaqiq in Australia to plead that Hazara boat people be treated humanely and given assistance on Australian soil will raise the pressure on the Gillard government’s pledge to forcibly return rejected Afghans.

    ”I don’t think it would be fair to send them back,” Mr Mohaqiq, a Hazara and the leader of Islamic Unity Party, said in Melbourne yesterday.

    Advertisement: Story continues below He had come to Australia to protest to the Immigration Minister, Chris Bowen, about the length of time Hazaras are spending in detention and the suicides of two young Afghan men at the Curtin and Scherger detention centres last month.

    ”Some people are spending a year in detention and this really concerns me,” Mr Mohaqiq said. ”I am against people-smuggling and people entering illegally, but these people whose lives are endangered and made it all the way here, I would like the government to consider their cases kindly and save them.”

    No Afghans have been deported this year, but about 50 rejected asylum seekers are reaching the end of the appeals process and may soon be eligible for return. The government says it has struck a deal for the return of Afghan asylum seekers, but this has been disputed by key Afghan politicians.

    Mr Mohaqiq said he was not opposed to Afghans returning home if they chose to, but he ”by no means supports their involuntary return”.

    ”The people in detention have come from areas where they are in contact with the Taliban. They have escaped from places like Oruzgan … where they faced bitter experiences last year. For example, in Oruzgan 1000 families have left the area and gone to unknown destinations. ”Some have made it to different corners of the world, including Australia.. We would like [the] Australian government to consider their cases under its humanitarian program and support them and assist their cases.”

    A spokesman Mr Bowen said the agreement ”allows for the sustainable return of those Afghans not considered to be genuine refugees to Afghanistan”, adding: ”It’s the preference of the governments of Australia and Afghanistan, and the United Nations High Commissioner [for Refugees], that these returns be voluntary wherever possible.”

    The Australian National University academic Amin Saikal said Mr Mohaqiq was one of three most powerful Shiite leaders in Afghanistan.

Leave a Reply